برسره مزرعه سبزه فلک باغبانی به مترسک گفت: دل توچوبین است

برسره مزرعه سبزه فلک باغبانی به مترسک گفت: دل توچوبین است ،،باغبان ندانست که زخم زبونش دل چوب روهم شکست....
دیدگاه ها (۳)

بباربارون که من تنهاترین تنهای این دنیامبباربارون که پاک بشه...

چقدرزیباست حس باتوبودن حس توروداشتن حس خودخاهی برای تو،،،،،چ...

ای اشک دباره دردلم درد شدی تادیده ی من خیلی زودسرد ...

من فقط ازتمام آسمان یک بارون میخواهم وازتمام زمین یک خیابان،...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

نمیبخشمت p.22

بر سر مزرعه ی سبز فلک ،باغبانی به مترسک میگفت:دل توچوبین است...

بر سر مزرعه ی سبز فلک ، باغبانی به مترسک میگفت:دل توچو...

بر سر مزرعه ی سبز فلک ، باغبانی به مترسک میگفت:دل توچو...

بر سر مزرعه ی سبز فلک ، باغبانی به مترسک میگفت:دل توچو...

بر سر مزرعه ی سبز فلکباغبانی به مترسک می کفتدل تو چوبین استو...

بر سر مزرعه ی سبز فلکباغبانی به مترسک می گفت :دل تو چوبین اس...

بر سر مزرعه ی سبز فلکباغبانی به مترسک می گفت :دل تو چوبین اس...

بر سر مزرعه ی سبز فلکباغبانی به مترسک می گفت :دل تو چوبین اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط