blond hair=p6

blond hair=p6


سلنا نفس کم اورد کوک سریع سلنا رو گرفت چسبوند به دیوار سلنا نفسش رو حبس کرد کوک نگاهش از رو صورت سلنا رفت رو لب سلنا انقدر نزدیک هم بودن که نفساشون بهم میخورد

سلنا از تو هپروت در اومد و گفت:
«یخ کردم وووووو»

کوک ازش فاصله گرفت سلنا رسید به ماشین کوک درو براش باز کرد سلنا نشست کوک هم رفت سمت راننده سوار شد

کوک«خب اینم شیر کاکائوت حالا دیگه ناراحت نباش»

سلنا«باشه شوهری»

کوک«چی؟»

سلنا«گفتم باشه....»

کوک«نه بعدش»

سلنا«شوهرییییییی»

کوک«....» *داره میخنده*

سلنا«عههه نخند حالا راه بیوفت یخ کردم»

کوک راه افتاد رسیدن خونه برقا خاموش بود یهو برقا روشن شد کوک و سلنا با قیافه پدرو مادرشون مواجه شد که خیلی کنجکاو بودن

ش.س«کجا بودین؟»

کوک«رفتیم شیر کاکائو خریدیم»

بابا«اها...راستی فردا برید خرید عروسی»

سلنا«هوفففف...باشه»

سلنا هوفی کشید و دستشو تو موهاش فرو برد و به بالا هدایت کرد

کوک«بیا بریم بالا»

سلنا«باشه»

کوک و سلنا رفتن طبقه بالا تو اتاق سلنا تهیونگم اومد بالا تو اتاق

تهیونگ«یااااا هنوز هیچی نشده میخوان برین خرید عروسی»

سلنا«تو یکی ببند سر شامیادم نرفته هار هار هار میخندیدی»

تهیونگ«امممم..راست میگی»

سلنا«اگر من میا رو برات جور کردم سلنا نیستم»

تهیونگ«ایششش»*مثل دخترا ایش گفت🤣*

کوک«اهم اهم خوب دیگه من برم ساعت چیییی ۳ بابای»

ویوو سلنا
خاله اینا رفتن نمیدونم وقتی باکوکم یه حس خوبی دارم (بایدم داشته باشی)
وایییی اون عضله ها خط فکش خنده های مردنش...وایسا مگه دیونه شدم سلنا به خودت بیا
دیدگاه ها (۲)

blond hair=معرفی:سلام من سلنا هستم ۲۷سالمه جزئیات قیافم اینه...

blond hair=p7ویووو سلنا (ادامش)دیگه چشمام باز نمیشد رفتم کار...

blond hair=p5کوک«سلنا یه سوال»سلنا«بله»کوک«راستش من نمیخوام ...

blond hair=p4تق تق سلنا«هق بله هق»کوک«منم میشه بیام تو»سلنا«...

blond hair=p4تق تق سلنا«هق بله هق»کوک«منم میشه بیام تو»سلنا«...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط