گوشهی دفترش نوشته بود

📗⃤
±گوشه‌ی‌ دفترش‌ نوشته‌‌ بود :
سلام‌ به‌ وقت سومین روز
از دومین‌ پاییز بدون‌ تو .
کاملاً فراموش‌ شدی‌ و در خاطر‌ نیستی ..
فقط‌ حقیقتاً امروز داشتم‌ انار‌ میخوردم‌،
یادِ این‌ افتادم‌‌ که‌ انارِ ترشِ‌ نمک زده‌
دوست‌ داشتی .. :)
دیدگاه ها (۲۰۳)

•|قدیمیا‌خوب‌فهمیده‌بودناززندگی‌چی‌میخوان!حیاط‌حوض‌آسمون چن...

•|یه جوری زندگی کنید که دو سالِدیگه حسرت این روزاتونو نخورید...

🌱⃤خرم آن روز که جان باشد ولیجهانی پر از آدمیت!

💚⃤یه متنی بود تهش می گفت ؛نمیدانم، ما که نداشتیم !اما داشتنش...

سالها بود که ندیده بودمش ، دیگه‌ کم‌کم داشتم فراموشش میکردمح...

صحبت های پایانی پسرا(هیونگا)تو دومین روز فن میتینگشون🛐💥:🐺: ا...

مالکیت (درخواستی )ویو تهیونگ مگه میشه...نه...خسته شدم...این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط