یوسفم چشم منی من چشم می خواهم چکار

یوسفم چشم منی من چشم می خواهم چکار
پیر کنعان نیز بینا گشته از بوییدنت
مست بوی خوب تو در لحظه ی بیداری ام
محو آغوش توام هنگامه ی خوابیدنت
همچو ماهی می خزی در بستر دریایی ام
لذتی دارد به دور پیکرم پیچیدنت
تا که مِی نوشانی ام با شهد شیرین لبت
مانده است در خاطراتم شوق بوسه چیدنت
پس تحمل کن که این ایام هم خواهد گذشت
رسیده آخر بهار و فصل گل روییدنت
ای نسیم بی قرار کوچه های عاشقی
ماه پشت ابرها پنهان شد از تابیدنت،،
دیدگاه ها (۳)

هر چه «به جز خیالِ او»قصد حریمِ دل کنددر نگشایمش به رو،از در...

عشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درما...

جواب نامه ام از بس ، ز جانان دیر می آیدجوان گر می رود قاصد ،...

گفته بودم که اگربوسه دهی توبه کنم !که دگر باز ازاین گونه خطا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط