پارت ۶

عشق پنهان من

کن

لنا : اع ول کنم

هانا : دعوا نکنید

لنا : عزیزم ما که دعوا نکردیم

هانا : ببخشید حرفی که نزدم

تهیونگ : نه هانا تو حرفی نزدی

لنا : چرا برا من صد حرفه

هانا : باش من برم ) با صدای ناراحت

هانا رفت بیرون از خونه و تو حیات نشست

تهیونگ : چرا این حرف رو زدی

لنا : من که چیزی نگفتم

تهیونگ : اره تو چیزی نگفتی ) با صدای اصبی

تهیونگ رفت بیرون از خونه پیش هانا دید که

هانا یک جا نشسته و داره گریه می‌کنه

تهیونگ : هانا خواهرم چیزی نگفت

هانا : می‌دونم من از اون ناراحت نیستم

تهیونگ : پس چرا ناراحتی

هانا : دلم برا مادر پدرم تنگ شده

تهیونگ : هیییی می‌دونم چه احساسی داری
الان اشکات رو پاک کن بیا داخل

هانا : باش الان میام

تهیونگ : بیای

هانا : باش

هانا رفت دستشویی و صورتش رو شست و

آمد تو حال نشست

لنا : هانا ببخشید که ناراحتت کردم

هانا : نه اشکال نداره

تهیونگ : آفرید آشتی کنید

هانا : من که قهر نبودم

لنا : منم

بعد دو ساعت

لنا : من برم دیگه

هانا : چرا میخوای بری

لنا : فردا باید برم سر کارم

تهیونگ : نرو آبجی

لنا : برم دیگه

لنا رفت بیرون از خونه

هانا : لنا خدافظ

تهیونگ : خدافظ

لنا رفت و

هانا : من خوابم میاد

تهیونگ : برو بخواب

هانا رفت تو اتاق چشماش رو داشت می‌بست
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵

فیک : عشق پنهان من

عشق فراموش شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط