هرسال پاییز
هرسال پاییز
از شانه های من شروع می شود
از جای خالی دستهایت
که پای رفتن هم داشته اند انگار
اگر نمی رفتی،اگر می ماندی
زمان نمی ایستاد
روی همان عصر بی رمق آذر ماه
که پاییز از قد و قواره م بچکد
و از لابلای موهای شانه نزده ام بیشتر!
که انقدر خوب بلد بشوم
حرفهایم را قورت بدهم و هی خش خش استفراغ کنم...که هر روز باد بیاید
هوش و حواسم را بردارد و ببرد بندازد توی اتاقت
که هر شب در این اقلیم چند متری آب و هوا بارانی باشد ...اگر بودی تنهایی هایم را محکم نمی گرفتم
بغلم و هی ورق های تقویم را الکی گز نمی کردم
که برسم به تهش...و یک تقویم دیگر را از اول
اگر بودی...اصلا من را چه به اینهمه پاییز بودن؟
از شانه های من شروع می شود
از جای خالی دستهایت
که پای رفتن هم داشته اند انگار
اگر نمی رفتی،اگر می ماندی
زمان نمی ایستاد
روی همان عصر بی رمق آذر ماه
که پاییز از قد و قواره م بچکد
و از لابلای موهای شانه نزده ام بیشتر!
که انقدر خوب بلد بشوم
حرفهایم را قورت بدهم و هی خش خش استفراغ کنم...که هر روز باد بیاید
هوش و حواسم را بردارد و ببرد بندازد توی اتاقت
که هر شب در این اقلیم چند متری آب و هوا بارانی باشد ...اگر بودی تنهایی هایم را محکم نمی گرفتم
بغلم و هی ورق های تقویم را الکی گز نمی کردم
که برسم به تهش...و یک تقویم دیگر را از اول
اگر بودی...اصلا من را چه به اینهمه پاییز بودن؟
- ۵۲۸
- ۱۲ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط