هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه ات

هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه ات
بی سر و سامان شدم اواره در ویرانه ات

هیچ میدانی که در قلبم شدی سلطان عشق
مست مِی بودم مرا راندی تو از میخانه ات

هیچ میدانی قسم خوردم که لیلایت شوم
مو پریشان کرده ای دانی شوم من شانه ات

خوب دانستی که من دیوانهء شهر توام
قصه ها گفتی تو بر من تا شدم افسانه ات

لحظه ای غافل شدم رفتی و تنها مانده ام
گم شدم یا گم نمودم من مسیر خانه ات

خوب فهمیدی که در قلبم حکومت میکنی
پر نمودم از شرابی ناب من پیمانه ات

رسم عاشق این نباشد دل ز دلبر بشکند
شب شد و من باز هم دیوانه ام ،دیوانه ات
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۱۸)

دعوتید به یک کانال متفاوتِ دلنوشته های عاشقانه👌 اشعارعاشقانه...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد شعر من با تو فقط شور فراو...

دوست.عزیز.متولد.چه.ماهی.و.روزی هستی. خجسته زاد روزت مبارکباد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط