.

.
.
تو فردا را نبین امروز
حکایتهای بس دارم
نگو می‌ترسی و میری
به فردایت بدهکارم
شبیه غم شده کارم
نه می‌خوابم نه بیدارم
چه سردرد های تلخی شد
چه میخواهی خریدارم
کمی کمتر من از هیچم
چه پوشالی چه توخالی
از این دیوانه می‌ترسی
که من مست و گنه کارم
قرار ما نرفتنها
نبردنها نمردنها
قرار ما همین حالا
شمردنهای هربارم...!!!!
.
.
ترانه از
محمد اکبرجانی
.
🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

..همین حالا ته رویاشکستن ها و اجبراشدلی از نقطه سر زخمییه هم...

..قصه ام دود شد و ضربانمکه شکستتا به هر جایی بود نفس منپس رف...

..به دل بستن به تو آری دچارمخودم را در خود تو میشمارمتویی تو...

.دلم بیخود هواتو کرده بازمنمی‌دونم چطور فکرت نباشمنمی‌دونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط