راه دل عشاق زد آن چشم خماری

راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
دیدگاه ها (۲)

وقتے نباشےتحمل تنهایـےڪار ساده اے نیستچون تنهایـے قبل ازتو ب...

از جدا شدن نوشتی ؛ رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم ؛ ناز...

گـاه و بـیگاه پُـر از پـنجره های خطرم به سَرم میـــــزند این...

ای مَرهمِ درد و مایهِ درمانم !بی دولتِ عشق " زیستن نتوان...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

پارت چهار: به نظرتون ادامه بدم؟ وقتی به چادری رسید که اسرا د...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط