کاش می شد که دلت قصد عبادت بکند

کاش می شد که دلت قصد عبادت بکند
چون نسیم از گل پژمرده عیادت بکند
عاشقت سخت به دوری تو عادت کرده
کاش می شد که به آغوش تو عادت بکند
چه کسی هست که با این که فراموش شده
باز هم یک طرفه این همه یادت بکند
چه کسی مثل من آن لحظه که غمگین هستی
همه کاری کند آن لحظه که شادت بکند
کاش من آینه قدّی اتاقت بودم
دیدی آن کس که به آیینه حسادت بکند؟
دیدگاه ها (۹)

امشب نشستم سوی تو  دل داده بودم کوی تودیدم  چو خود دیوانه ای...

امشب به کوچه های خیالت قدم زدمنقشی دگر ز عشق به خاطر رقم زدم...

راضی‌ام باتو اگرسهم دلم غم بشودو بهشت من اگر با تو جهنم بشود...

از بودن با تو از این آغاز می ترسماز اینکه با من می شوی همراز...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

p26دقایقی گذشته که بدون حرف کنار هم راه میرن، فضای بینشون، س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط