شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟

یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند؟!

پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی

که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند؟!

روی یک پله ، درِ خانه‌ی بی‌فرجامی

بتپی، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند؟!

تو بدانی که یکی هست که بی‌طاقت توست

باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند؟!

خنده‌ای کردم و گفتم : دل من! گریه نکن

تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند!

این در بسته ، عزیز دل من! بسته به توست

شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند؟!
دیدگاه ها (۲)

مثل هرشب هوس عشق خودت زدبه سرمچندساعت شده از زندگی ام بیخبرم...

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، ز...

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدمآنقدر باریدم و باریدم و ...

کوری یعقوب یا , رسوایی بانوی مصر...

فراتر از خویش

فردا فردا کردن

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

راز خون پارت پنجم

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط