بگیر آنقدر محکم در دلت دلبسته ی خود را

بگیر آنقدر محکم در دلت دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را

صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را

شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را

تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟

گره روی گره افتاده ،واکن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را

به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هر چیزی الا دسته ی خود را...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

سالها در غزلِ خویش دم از یار زدمرفتم و نامِ تو را در همه جا ...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلمغزل ترانه ی چشمِ تـو کو؟ گرفت...

‍ ‍‌بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود راکه در بر دارد انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط