I'm not jealous
I'm not jealous
part 16
اتاق پرو ش طبق معمول برق میزد بر عکس اتاق پرو من
درش رو که باز کردم از شدت زرق و برق لباسای توش چشمامو بستم
بعد کمی کمی بازشون کردم
لباساش بر خلاف شخصیتش عالین
همه جور لباسی داشت از لباس شب گرفته تا مجلسی و مهمونی راحتی ولی خدایی همه شیک بودن
واقعا مناسب بیرون پوشیدن بودن
به قول عمه ی بزرگم اشرافی بودن
ازش میترسم وگرنه لباساهای اون رو می قاپیدم
این بشر اینقدر لباس داشت که هر دفعه ازشون بر میذاشتم چیزی نمیگفت
البته به چه دردش میخورد
همینجوری بین اتاق لباساش در حال گشت و گذار بودم که چشمم به یه کت و دامن صورتی خورد
تا برش داشتم فهمیدم برای تن من دوخته شده
لباسامو عوض کردم
واقعا بهم میومد
ولی دامنش یکمی کوتاه بود که همون کوتاهی جذابش کرده بود
یه کیف صورتی هم ازش قاپیدم
یهویی خیلی رندوم یک کفش صورتی هم برداشتم و پوشیدم
به سمت میز ارایشش رفتم که طبق معمول وسایلش کامل بود
موهای سافمو دورم انداختم و یک گیره هم ازش کش رفتم
یه آرایش لایت کیوت کردم و عطر میس دیورشو برداشتم
از خودش که چیزی به ما نمیرسه چه اشکالی داره حالا که نیست از این فرصت استفاده کنم ؟
کفش های پاشنه بلندمو پوشیدم و از اتاق عمه ی عزیزم خارج شدم
همین که از راه پله به سمت در ورودی رفتم
همه حاضر بودن
تهیونگ یه لباس سفید ساده با شلوار پوشیده بود و موهاشو کنار زده بود
بابام هم کت و شلوار پوشیده بود انگار میخواست بره خواستگاری
مامانم هم یه لباس مجلسی ساده طوسی پوشیده بود
بالاش ساده بود ولی دامنش مدل ماهی بود و یک طرف پایینش چند تا گل رز طوسی بود
موهاشو هم درست کرده بود
مامانم با دیدن جذابیت من کپ کرده بود
چشمکی حواله اش کردم که
چند قدم سمتم اومد و گفت
٪چیه شبیه دلقک سیرک شدی
با اعتراض گفتم
+ماماننننن
یعنی ها همیشه در حال تخریب من بود
اون روزی که توسط مادرم تخریب نشم قطعا زنده نیستم
٪کوفت درد این کفشها چیه پوشیدی..تو که از این لباسا نداشتی
با شک سمتم اومد و با نگاهی که سعی داشت مو رو از ماست بکشه بیرون گفت
٪صبرکن..نکنه لباسای عمه ات رو پوشیدی
گونمو خاروندم و لبخندی زدم
+اوم..خب
₹من بهش اجازه دادم
با صدای مادربزرگم همه مون برگشتیم
با تعجب بهش نگاه کردم که چشمکی حواله ام کرد
تنها کسی که از فامیل پدریم باهام خوب بود همین مادربزرگ بود و بس
مامانم که انگار این جواب براش کافی نبود کلافه لب زد
٪بریم
part 16
اتاق پرو ش طبق معمول برق میزد بر عکس اتاق پرو من
درش رو که باز کردم از شدت زرق و برق لباسای توش چشمامو بستم
بعد کمی کمی بازشون کردم
لباساش بر خلاف شخصیتش عالین
همه جور لباسی داشت از لباس شب گرفته تا مجلسی و مهمونی راحتی ولی خدایی همه شیک بودن
واقعا مناسب بیرون پوشیدن بودن
به قول عمه ی بزرگم اشرافی بودن
ازش میترسم وگرنه لباساهای اون رو می قاپیدم
این بشر اینقدر لباس داشت که هر دفعه ازشون بر میذاشتم چیزی نمیگفت
البته به چه دردش میخورد
همینجوری بین اتاق لباساش در حال گشت و گذار بودم که چشمم به یه کت و دامن صورتی خورد
تا برش داشتم فهمیدم برای تن من دوخته شده
لباسامو عوض کردم
واقعا بهم میومد
ولی دامنش یکمی کوتاه بود که همون کوتاهی جذابش کرده بود
یه کیف صورتی هم ازش قاپیدم
یهویی خیلی رندوم یک کفش صورتی هم برداشتم و پوشیدم
به سمت میز ارایشش رفتم که طبق معمول وسایلش کامل بود
موهای سافمو دورم انداختم و یک گیره هم ازش کش رفتم
یه آرایش لایت کیوت کردم و عطر میس دیورشو برداشتم
از خودش که چیزی به ما نمیرسه چه اشکالی داره حالا که نیست از این فرصت استفاده کنم ؟
کفش های پاشنه بلندمو پوشیدم و از اتاق عمه ی عزیزم خارج شدم
همین که از راه پله به سمت در ورودی رفتم
همه حاضر بودن
تهیونگ یه لباس سفید ساده با شلوار پوشیده بود و موهاشو کنار زده بود
بابام هم کت و شلوار پوشیده بود انگار میخواست بره خواستگاری
مامانم هم یه لباس مجلسی ساده طوسی پوشیده بود
بالاش ساده بود ولی دامنش مدل ماهی بود و یک طرف پایینش چند تا گل رز طوسی بود
موهاشو هم درست کرده بود
مامانم با دیدن جذابیت من کپ کرده بود
چشمکی حواله اش کردم که
چند قدم سمتم اومد و گفت
٪چیه شبیه دلقک سیرک شدی
با اعتراض گفتم
+ماماننننن
یعنی ها همیشه در حال تخریب من بود
اون روزی که توسط مادرم تخریب نشم قطعا زنده نیستم
٪کوفت درد این کفشها چیه پوشیدی..تو که از این لباسا نداشتی
با شک سمتم اومد و با نگاهی که سعی داشت مو رو از ماست بکشه بیرون گفت
٪صبرکن..نکنه لباسای عمه ات رو پوشیدی
گونمو خاروندم و لبخندی زدم
+اوم..خب
₹من بهش اجازه دادم
با صدای مادربزرگم همه مون برگشتیم
با تعجب بهش نگاه کردم که چشمکی حواله ام کرد
تنها کسی که از فامیل پدریم باهام خوب بود همین مادربزرگ بود و بس
مامانم که انگار این جواب براش کافی نبود کلافه لب زد
٪بریم
- ۱.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط