در این شب و سکوت،
در این شب و سکوت،
تنها تو بیداری و تنها من.
مردم این شهر، چپیده در خانه
همه خوابند،
چشم هایت را ببند و آرام بگذر
خوابِ کوچه را مشکن
زخم بیهوده بر دلِ شبهای تار، تا چند؟
بیصدا گام بگذار و بگذر
از این کوچه بگذر ای عشق!
از منِ روسیاه هم
من همان چشمِ شَبَم که سوسو میزنم.
برو ای عشق،
ای بیگانه از ما!
تنها تو بیداری و تنها من.
مردم این شهر، چپیده در خانه
همه خوابند،
چشم هایت را ببند و آرام بگذر
خوابِ کوچه را مشکن
زخم بیهوده بر دلِ شبهای تار، تا چند؟
بیصدا گام بگذار و بگذر
از این کوچه بگذر ای عشق!
از منِ روسیاه هم
من همان چشمِ شَبَم که سوسو میزنم.
برو ای عشق،
ای بیگانه از ما!
- ۲.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط