Rz prpr
Rz prpr ⁷
کارم که تو کافه تموم شد رفتم خونه تا برای تجربه اولین قرارم آماده بشم
یه دوش کوتاه گرفتم و یه پیراهن سفید و کت شلوار طوسی پوشیدم (عکسشون رو میزارم)
ویو تهیونگ
با خوشحالی وارد خونه شدم و جیمینو صدا زدم
تهیونگ: جیمین مژدگونی بده یه خبر عالی دارم
جیمین با صدای داداشش از اتاق بیرون رفت
جیمین: چیشدع ؟
تهیونگ: مخ پسره رو زدم امروز باهاش قرار
جیمین اول با تعجب به تهیونگ نگاه میکرد یهو پرید بغلش کرد و از شادی بالا پایین پرید
جیمین: وای عالیه تو داری اولین قرار زندگیتو میری
تهیونگ: آره
جیمین:پس چرا وایسادی بدو برو آماده شو کلی کار داریم
تهیونگ: مثلا چه کاری؟
جیمین: اگه میخای جلتمن به نظر بیای باید همهی میزا دورتون رو رزو کنی و براش یه شاخه گل رز ببری البته باید صندلی رو هم براش عقب بکشی
تهیونگ: اینارو لیست کن برام بفرست پی
تهیونگ با اسرار جیمین یه کت و شلوار مشکی پوشید و گل گرفت
ویو کوک
رفتم داخل کافه
کافه چی: شما مین جونکوکین؟
کوک: بله
کافه چی: وای خیلی خوش اومدین
کوک: ممنونم اینجا کسی به اسم کیم تهیونگ میز رزرو کرده؟؟
کافه چی: بله بله میزتون کنار پنجرست
کوک: اها ممنونم
رفتم و رو صندلی نشستم چند دقیقه بعد تهیونگو از دور دیدم خدایی این بشر خیلی جذاب بود
تهیونگ : شرمنده دیر کردم
کوک: اشکال نداره
تهیونگ: عا راستی این برا توعه
و شاخه گل رزی رو به سمتم گرفتم این اولین باری بود که بجز یونگی از کس دیگه ای گل میگرفتم
کوک: مرسی
تهیونگ: خوب تو پیام گفتی بیشتر باهم آشنا شیم من کیم تهیونگم پدر و مادرم تو فرانسه زندگی میکنن عاشق کیک توت فرنگیم و تا حالا با کسی قرار نذاشتم و 23 سالمه
کوک: خوشبختم کیم تهیونگ منم مین جونکوکم برادرم یه مافیای بزرگه عاشق شیر موزم و فقط چن بار کراش زدم و قرار تا حالا نداشتم تابستون امسال میرم تو 20 سال
تهیونگ: جونکوک من عاشقت شدم دوست دارم با هم قرار بزاریم با اینکه برادرت مافیاست مشکلی ندارم
کوک: باید فکر کنم
تهیونگ: باشه
کارم که تو کافه تموم شد رفتم خونه تا برای تجربه اولین قرارم آماده بشم
یه دوش کوتاه گرفتم و یه پیراهن سفید و کت شلوار طوسی پوشیدم (عکسشون رو میزارم)
ویو تهیونگ
با خوشحالی وارد خونه شدم و جیمینو صدا زدم
تهیونگ: جیمین مژدگونی بده یه خبر عالی دارم
جیمین با صدای داداشش از اتاق بیرون رفت
جیمین: چیشدع ؟
تهیونگ: مخ پسره رو زدم امروز باهاش قرار
جیمین اول با تعجب به تهیونگ نگاه میکرد یهو پرید بغلش کرد و از شادی بالا پایین پرید
جیمین: وای عالیه تو داری اولین قرار زندگیتو میری
تهیونگ: آره
جیمین:پس چرا وایسادی بدو برو آماده شو کلی کار داریم
تهیونگ: مثلا چه کاری؟
جیمین: اگه میخای جلتمن به نظر بیای باید همهی میزا دورتون رو رزو کنی و براش یه شاخه گل رز ببری البته باید صندلی رو هم براش عقب بکشی
تهیونگ: اینارو لیست کن برام بفرست پی
تهیونگ با اسرار جیمین یه کت و شلوار مشکی پوشید و گل گرفت
ویو کوک
رفتم داخل کافه
کافه چی: شما مین جونکوکین؟
کوک: بله
کافه چی: وای خیلی خوش اومدین
کوک: ممنونم اینجا کسی به اسم کیم تهیونگ میز رزرو کرده؟؟
کافه چی: بله بله میزتون کنار پنجرست
کوک: اها ممنونم
رفتم و رو صندلی نشستم چند دقیقه بعد تهیونگو از دور دیدم خدایی این بشر خیلی جذاب بود
تهیونگ : شرمنده دیر کردم
کوک: اشکال نداره
تهیونگ: عا راستی این برا توعه
و شاخه گل رزی رو به سمتم گرفتم این اولین باری بود که بجز یونگی از کس دیگه ای گل میگرفتم
کوک: مرسی
تهیونگ: خوب تو پیام گفتی بیشتر باهم آشنا شیم من کیم تهیونگم پدر و مادرم تو فرانسه زندگی میکنن عاشق کیک توت فرنگیم و تا حالا با کسی قرار نذاشتم و 23 سالمه
کوک: خوشبختم کیم تهیونگ منم مین جونکوکم برادرم یه مافیای بزرگه عاشق شیر موزم و فقط چن بار کراش زدم و قرار تا حالا نداشتم تابستون امسال میرم تو 20 سال
تهیونگ: جونکوک من عاشقت شدم دوست دارم با هم قرار بزاریم با اینکه برادرت مافیاست مشکلی ندارم
کوک: باید فکر کنم
تهیونگ: باشه
- ۱۸.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط