آساکاس
آساکاس
فصل ۱ پارت ۱
میا:دیشدارا دیدام دیشدارا دیدام
مایا:زهرمار لال شو دارم فیلم میبینم
میا:اهه شما هم نمی دارید اهنگ بخونم
میلای:انگار صدات خیلی شنیدنیه که میخونی!😒
میا:😑😑
مایا:چایی داره جاهای خوب فیلم میرسه
میا:تو چرا هرروز میشینی رو مبل فیلم ترسناک نگاه میکنی؟
مایا:(یه نگاه کشنده به میا)
میا:(از ترس به خودش ر.ی.د.ه)اشکال نداره هرچقدرمیخوای فیلم ببین
مایلز از داخل اتاقش:سروصدا نکنید
زنگ در به صدا در میاد
میا:حتما ماریاست میرم درو باز کنم
درو باز میکنه و ماریا تشریف میاره اونم با یه لبخند که نشونه ی بدبخت شدنشون هست
میلای:بسم الله الرحمن الرحیم باز قراره چه بلایی سرمون بیاره؟
ماریا:پاشید حاضر شید داریم میرم خونه جنگلیمون!
میا:هوراااااااا
مایا:نههههه من از اونجا بدم میاد
ماریا:غر نزنید و حاضر شید
همه حاضر شدن و سوار تاکسی شدن و تشریف بردن سمت کشتی
رفتن تو کشتی و داشتن میرفتم سمت اتاقا
میلای:من با کی هم اتاقی میشم؟
میا:من!
میلای:نهه خدایا چرا؟؟؟؟
ماریا:غر نزن برید تو یکی از اتاقا و خب کدومتون با من هم اتاقی میشه
مایا و مایلز نگاهی به هم:باهم هم اتاقی میشیم
و اینگونه ماریا هم اتاقی نمیافته و میره با یکی که ۶ سال ازش کوچیکتره هم اتاقی میشه
طرف میا و میلای
میا میاره و از پنجره اتاق به بیرون نگاه میکنه(کشتی حرکت کرده)
میا:چقدر قشنگه
میلای:چی؟
میا:دریا دیگه اسکل
میلای:اسکل عمته
میا:عمع ی من همه ی توهم هست
میلای:😑😑
طرف مایا و مایلز
هردو حمله میکنن به تخت و مایا سمت راست تختو فتح میکنه و مایلز سمت چپ رو
هردو:اخیش!
مایا:چقدر خوابم میاد(خمیازه)
مایلز:منم(خمیازه)
و همینطور که رو تخت ولو شده بودن خوابیدن
طرف ماریا
ماریا:سلام چخبر؟
هم اتاقیش یه دختر ۱۶ ساله هست
دختره:سلام سلامتی ام اسمت چیه؟
ماریا:ماریا و اسم تو
دختره:لاهی
ماریا:اسم قشنگی داری چند سالته؟
لاهی:۱۶ و تو چند سالته؟
ماریا:۲۲
لاهی:چقدر ازم بزگتری!
بابای تا پارت بعد
فصل ۱ پارت ۱
میا:دیشدارا دیدام دیشدارا دیدام
مایا:زهرمار لال شو دارم فیلم میبینم
میا:اهه شما هم نمی دارید اهنگ بخونم
میلای:انگار صدات خیلی شنیدنیه که میخونی!😒
میا:😑😑
مایا:چایی داره جاهای خوب فیلم میرسه
میا:تو چرا هرروز میشینی رو مبل فیلم ترسناک نگاه میکنی؟
مایا:(یه نگاه کشنده به میا)
میا:(از ترس به خودش ر.ی.د.ه)اشکال نداره هرچقدرمیخوای فیلم ببین
مایلز از داخل اتاقش:سروصدا نکنید
زنگ در به صدا در میاد
میا:حتما ماریاست میرم درو باز کنم
درو باز میکنه و ماریا تشریف میاره اونم با یه لبخند که نشونه ی بدبخت شدنشون هست
میلای:بسم الله الرحمن الرحیم باز قراره چه بلایی سرمون بیاره؟
ماریا:پاشید حاضر شید داریم میرم خونه جنگلیمون!
میا:هوراااااااا
مایا:نههههه من از اونجا بدم میاد
ماریا:غر نزنید و حاضر شید
همه حاضر شدن و سوار تاکسی شدن و تشریف بردن سمت کشتی
رفتن تو کشتی و داشتن میرفتم سمت اتاقا
میلای:من با کی هم اتاقی میشم؟
میا:من!
میلای:نهه خدایا چرا؟؟؟؟
ماریا:غر نزن برید تو یکی از اتاقا و خب کدومتون با من هم اتاقی میشه
مایا و مایلز نگاهی به هم:باهم هم اتاقی میشیم
و اینگونه ماریا هم اتاقی نمیافته و میره با یکی که ۶ سال ازش کوچیکتره هم اتاقی میشه
طرف میا و میلای
میا میاره و از پنجره اتاق به بیرون نگاه میکنه(کشتی حرکت کرده)
میا:چقدر قشنگه
میلای:چی؟
میا:دریا دیگه اسکل
میلای:اسکل عمته
میا:عمع ی من همه ی توهم هست
میلای:😑😑
طرف مایا و مایلز
هردو حمله میکنن به تخت و مایا سمت راست تختو فتح میکنه و مایلز سمت چپ رو
هردو:اخیش!
مایا:چقدر خوابم میاد(خمیازه)
مایلز:منم(خمیازه)
و همینطور که رو تخت ولو شده بودن خوابیدن
طرف ماریا
ماریا:سلام چخبر؟
هم اتاقیش یه دختر ۱۶ ساله هست
دختره:سلام سلامتی ام اسمت چیه؟
ماریا:ماریا و اسم تو
دختره:لاهی
ماریا:اسم قشنگی داری چند سالته؟
لاهی:۱۶ و تو چند سالته؟
ماریا:۲۲
لاهی:چقدر ازم بزگتری!
بابای تا پارت بعد
- ۲۱۷
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط