صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
دیدگاه ها (۱)

بیا ساقی! بزن سازی! برق...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

لبانتبه ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را چنان به شرمی مبدل می...

چیدن سپیده دمساده است نوازش سگی ولگردشاهد آن بودن که چگونه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط