سی سالگی به بعد

سی سالگی به بعد
که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت
و دورش قلب بکشی
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات
و هی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک جمعه ی زمستانی
یک لیوان چای می ریزی
می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را
در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زنی !

🍁
دیدگاه ها (۱)

یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه جا کرده تو را من آرزو کردم کسی...

حســـــود نیستم امـــــا گاهـــــی بد دلـــــــــم حســـــــ...

Sometimes all i ever wanted was someone to look behind my ac...

هر چند که خاموشم ، چشم از تو نمیپوشمافسوس که میترسی از خالی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط