اولین عشق

اولین عشق
پارت ۲۰
دامیان :آنیا میتونی صدامو بشنوی؟
که آنیا آب بالا میاره و آروم چشماشو باز میکنه
بکی :آنیاااااااا
روبی :حالت خوبه صدمه که ندیدی ؟
کریس میاد :ببینم آنیا سان حالت خویه چیزیت نشده بزار برم......
که مایک میاد :پس شنا بلد نبودی آنیا سان ؟
آنیا :فک.....فکر کردم........میتونم ....انجامش بدم استاد
مایک :اشکالی نداره خودم بهت آموزش میدم افراد دیگه ای مثل تو هستن
آنیا :چشم استاد و آروم بلند میشه و میره
آنیا داشت میرفت سمت اسطبل که دامیان اومد :آنیا من باهات یه حرفی دارم
(اگه اونجوری فکر میکنین باید بگم بله همونطوریه )
آنیا :ب...باشه
و میرن یه جای خلوت
دامیان :خب من ........من...........خب میدونی
آنیا :فقط کافیه بگی
دامیان :من ازت خوشم میاد
[بالاخرهههههههه بالاخره ما نمردیم و این صحنه رو دیدیم ]
آنیا :چ.....چیییییی؟
دامیان :خب آره من ازت خوشم میاد
که آنیا یه جیغ میزنه و میدئه سمت اسطبل
در محوطه سوارکاری اردوگاه
کری :اوه آنیا سان امروز کلاس نداریم
آنیا :میدونم اومدم یکم خارج از کلاس با جیلا برم بیرون
کری :خوش شانس ترین اسب مسابقه جیلائه پس
آنیا :اوهوم و میره داخل اسطبل
جیلا :دوباره اومدی ؟
آنیا :مشکل داری که بیام ؟
جیلا :نه ببینم چه اتفاقی افتاده این دفعه ؟
آنیا کل ماجرا رو تعریف میکنه
جیلا :من اسب میفهمم اون از تو خوشش میاد تو نمیفهمی ؟
آنیا :چه میدونم آخه نمیدونم احساسم دربارش چیه من دامیانو به عنوان دوست میبینم یا نامزد ؟
جیلا :یادت هست که من اسبم ؟برو از یه انسان بپرس
آنیا :من هیچکس جز بکی و روبی رو ندارم و اون ها هم همش برای من و دامیان سناریو عاشقانه میچینن
جیلا :یه نصیحت از من ببین قلبت چی میخواد چون اون میتونه مسیر درست رو بهت نشون بده
آنیا :حرف حکیمانه ای بود و میخنده
آلیس که داشت میدید:احمق بایه اسب حرف میزنه و اون راجب نامزد صحبت کرد ؟ حالا به دامیان جونم میگم و اون میفهمه کسی که واقعا عاشقشه منم نه اون خوکچه
و آلیس میره پیش دامیان که داره تمرین تیر اندازی میکنه :
آلیس :اوه سلام دامیان حالت خوبه ؟
دامیان :آره .....ببینم تو اینجا چیکار میکنی؟
آلیس :خب میگم میتونم منم امتحان کنم به یاد دوران ۱۰ سالگیمون
دامیان :باشه و تفنگ رو میده به آلیس
دامیان :کارت بد نیست
آلیس :خب منم کاره ای ام واسه خودم کاره ام عزیزم
دامیان :بهت گفتم به من نگو عزیزم آلیس بار هزارمه من کس دیگه ای رو دوست دارم چرا نمیفهمی ؟
آلیس :باشه باشه حتما آدم خوش شانسیه اون شخص ولی اگه اون شخص آنیا فورجر باشه باید بگم متاسفم اون کس دیگه ای رو دوست داره
دامیان :(اون چی گفت؟)اونوقت از کجا میدونی ؟
آلیس :موقعی که داشت با اون اسب احمق تر از خودش حرف میزد شنیدم و آخرین گلوله رو میزنه و تفنگ رو میده به دامیان :فکر کنم تصمیمت اشتباه بوده باشه ومیره
دامیان :(برای همین اونموقع جیغ زد و رفت ؟ یعنی واقعا از کس دیگه ای خوشش میاد؟)
بکی :آنیا رسما گند زدی با این کارت
روبی :کی وقتی یه نفر میاد بهش میگه ازت خوشم میاد جیغ میزنه و میره ؟
آنیا :من گیج شده بودم فهمیدی .....اون تا همین دیروز سر دعوا با من داشت الان از من خوشش میاد؟
روبی :اون دعوا ها سر عشق بوده عزیزم
بکی :بله بله راستی عروسی رو کی بزاریم ؟
روبی :وای راست میگیا
آنیا :بچه هااااااا میشه یکم بزارید خودمم فکر کنم؟منم باید قبول کنم نه
بکی و روبی :یعنی دامیانو دوست نداریییییییی؟
آنیا :نمیدونم .....واقعا احساسم راجب دامیانو نمیدونم
و میره
نزدیکای غروب بود و آنیا داشت میرفت که خورد به یه‌چیزی و اون چیزی‌ کسی نبود جز‌ آنیا چند قدم میره عقب و دامیانم همینجوری و یکم باحالت سرد نگاش میکنه
آنیا :تو ......تو واقعا از من خوشت میاد
دامیان :خب آره ولی تو......
که یهو آنیا ناخوداگاه .......
نه قرار نیست به این زودیا بفهمید چیه
دیدگاه ها (۱)

اولین عشق پارت ۲۱توجه پست پایین هم پارت هستشکه آنیا ناخداگاه...

اولین عشق پارت ۱۹[راستی یادم نبود توی این اردو همه ۱۷ سالشون...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط