part¹⁸

part¹⁸

مرد آروم آروم راه افتاد سمت طبقه بالا. بازوهای ا.ت رو گرفته بود.
خنده‌ش مصنوعی شده بود. نگاهش فرق کرده بود.

ولی پشت سرشون، پایین پله‌ها… یه نفر بدون صدا داشت تعقیبشون می‌کرد.

جئون.

از لحظه‌ای که ا.ت از خونه بیرون اومده بود، دنبالش کرده بود
کلاب، جمعیت، سر و صدا… براش مهم نبود.

فقط ا.ت

وقتی دید یه مرد دستشو گرفته و داره می‌برتش طبقه بالا، آدرنالین زد بالا.
اون نگاه لعنتی مرد، انگار فهمید قضیه چیه.
جئون دندون‌هاشو فشار داد.

در یکی از اتاق‌های خصوصی باز شد. مرد سعی کرد ا.ت رو بکشه داخل.
اما درست وقتی داشت در رو ببنده...

جئون رسید.

لگد محکم به در. صدا پیچید.
در خورد به دیوار. مرد برگشت.
– «تو کی...»
ولی جمله‌ش تموم نشد.

جئون پرید روش.

دیگه با مشت شروع نکرد. با زانو کوبید تو شکمش. بعد مشت، بعد دوباره لگد.
مرد افتاد زمین. دفاع نمی‌کرد. نمی‌تونست.

جئون فریاد نمی‌زد. فقط می‌زد. ساکت، سریع، خشمگین.
اون‌قدر که صدای خفگی مرد بلند شد.

ا.ت به دیوار تکیه داده بود. سرش پایین افتاده بود. چشم‌هاش خمار.
فقط صدای زدوخورد رو می‌شنید.

تا بالاخره جئون وایساد. نفس‌نفس می‌زد.
از بین خون و سایه‌ها، مستقیم به ا.ت نگاه کرد.

رفت جلو. آروم، ولی محکم.
بدون گفتن کلمه‌ای، دستشو دور کمر ا.ت انداخت، بغلش کرد.

زمزمه کرد:

«تموم شد. من اینجام.»

و ا.ت، برای چند ثانیه، فقط سرشو تکیه داد به سینه‌اش.

ماشین مشکی جئون توی خیابونای خلوت شهر حرکت می‌کرد.
برف نم‌نم می‌بارید. خیابون ساکت بود.
داخل ماشین، سکوت مطلق.

ا.ت صندلی شاگرد بود. سرش به شیشه تکیه داده بود. چشم‌هاش نیمه‌باز، لب‌هاش کمی خشک. مست، ولی هنوز هوشیار اون‌قدر که بفهمه داره از اون‌جا میره.

جئون نگاهش نمی‌کرد. فقط دستاش فرمون رو گرفته بودن و فکش منقبض بود. هنوز عصبانیت ته صداش مونده بود، ولی نمی‌خواست سر ا.ت خالی کنه.

ماشین پیچید توی کوچه‌ای خلوت. پارک کرد. پیاده شد.
دور رفت و در سمت ا.ت رو باز کرد.

«بیا پایین.»jk

ا.ت واکنش نشون نداد. فقط پلک زد.

جئون خم شد. آروم بازوشو گرفت.
«بیا. این‌جا دیگه امنه.»jk

ا.ت بدون حرف، با تکیه بهش پیاده شد.
جئکن با یک حرکت آروم جئون توی بغلش جا داد.

رسیدن داخل. جئون درو پشت سرشون قفل کرد.
خونه تاریک بود، ولی گرم. خونه‌ای که جز خودش، هیچ‌کس حق نداشت بی‌اجازه واردش بشه.

جئون، ا.ت رو برد توی اتاق مهمون.
پتو رو کشید عقب، ا.ت روی تخت خوابوند.

نگاهش کرد. بعد از این همه مدت این اولین باری بود که میتونست اینقدر بهش نزدیک بشه

ا.ت یه‌دفعه گفت:

«تو همیشه یهویی میای... چرا؟»a.t

صداش کش‌دار بود، ولی جدی. انگار مستی، فقط دروغ‌ها رو حذف کرده بود.

جئون بدون هیچ جوابی آروم نشست کنار تخت.
دیدگاه ها (۳)

part¹⁷روسیه، ساعت نزدیک به ۱۱ شب.هوای یخ‌زده‌ی خیابون‌ها با ...

part¹⁶صبح شده بود.نور خاکستری صبح از پشت پرده‌های بسته پخش ش...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پارت ۱۱:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط