ز تو حذر نمی کنم، گر چه ز من حذر کنی

ز تو حذر نمی کنم، گر چه ز من حذر کنی
جان به ره تو میدهم ، گر تو به من نظر کنی

از نفَس تو میشوم ، هم نفس ستاره ها
خیمه به ماه میزنم، گر به شبم گذر کنی

پاک شوم ز خاک تن، گر چو صبا به من رسی
خاکِ ره تو میشوم ، تا گُلِ من گُهر کنی

شهره ی شهر میشوم، از شَر و شور عاشقی
باغ شکوفه میشوم ، میل بهار اگر کنی

جان جهان چه دیده ای ؟ از چه رسَن کشیده ای
حالِ مرا تو دیده ای، از چه بَدَم بَتر کنی

نور به جان ما تویی، خضر زمان ما تویی
لب بگشا که در دمی، زیر بسا زبَر کنی

صور بِدَم که مرده ام، خاک به خاک برده ام
محوِ توام که هر دمی ، محشر تازه تر کنی
دیدگاه ها (۱۲)

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

🏴 نوحهٔ حماسی «ترازِ غیرت و پیمان» | دکترینِ حَد••• ──────『 ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط