دلم یک خانه ی قدیمی میخواهد
دلم یک خانه ی قدیمی میخواهد
یک حال و هوایِ سنتی و اصیل
خانه ای با دری فیروزه ای ،
حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،
با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز
و گل هایِ شمعدانی ،
پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی
خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری
و مطبخ داشته باشد.
که وقتی دلم گرفت ،
به تالارِ آینه اش بروم ،
میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم
و حالِ دلم خوب شود .
عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ،
یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،
و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمیام ،
یک کرسی آتشیِ جانانه
با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !
صبح ها با شیطنت
و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،
به حیاطش بروم ،
و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،
جان بگیرم.
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام .!
دلم خانهای می خواهد ؛
که هر غروب ؛
رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،
روبروی حوض ، کنارِ باغچه ،
بنشینم ، چای بنوشم . . .!
#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
#عاشقانه #جذاب
یک حال و هوایِ سنتی و اصیل
خانه ای با دری فیروزه ای ،
حیاطی چند ضلعی و دیوارهایِ کاهگلی ،
با حوضی پر از ماهی هایِ قرمز
و گل هایِ شمعدانی ،
پنجره هایِ چوبی و شیشه هایِ رنگ رنگی
خانه ای که کلون و هشتی و پنج دری
و مطبخ داشته باشد.
که وقتی دلم گرفت ،
به تالارِ آینه اش بروم ،
میانِ آینه کاری های زیبایش بنشینم
و حالِ دلم خوب شود .
عصر هایِ تابستان ، تمامِ دلخوشی ام ،
یک کاسه آبدوغ خیارِ خنک و نانِ خشک باشد ،
و شب هایِ زمستان ، تمامِ دلگرمیام ،
یک کرسی آتشیِ جانانه
با یک سینی پر از آجیل و خشکبار !
صبح ها با شیطنت
و صدایِ گنجشک ها بیدار شوم ،
به حیاطش بروم ،
و از عطرِ خاطره انگیزِ کاهگلش ،
جان بگیرم.
من از حصارِ آهن و فولاد خسته ام .!
دلم خانهای می خواهد ؛
که هر غروب ؛
رویِ تختِ قدیمیِ تویِ حیاط ،
روبروی حوض ، کنارِ باغچه ،
بنشینم ، چای بنوشم . . .!
#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
#عاشقانه #جذاب
- ۲۰.۱k
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط