باز در خود خیره شو انگار چشمت سیر نیست

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
دردِ خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گلِ خشک تو دیگر فرصتِ تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است
شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است
شیخِ این مجلس کهنسال است اما پیر نیست

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است
توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست

باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش
خاطرِ آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست
دیدگاه ها (۱)

هرچه آیینه به توصیف تو جان کَند نشد آه، تصویرِ تو هرگز به تو...

زندگی ، وزنِ نگاهیست که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیه...

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا...

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیرآغاز ترین پایان ، آزاد تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط