پارت پنجم:
پارت پنجم:
داستان از دیدگاه جیمین: کلاویه های پیانو امروز زیباتر به نظر میرسید ، یونگی گوشه اتاق ایستاده بود و به پیانو زدن عشقش چشم دوخته بود،جیمین با پیراهن مردانه مرجانی و شلوار سیاه و کفش سیاه،جذاب و خوشگل شده بود ، یونگی نزدیک جیمین شد، دکمه های پیراهنش کاملا باز بود و بدنش معلوم بود ،دستش رو روی شونه جیمین گزاشت و گفت: معشوق معصوم من چقدر قشنگ آهنگ میزنه.جیمین لبخندی زد و گفت: ممنونم یونگی،منم برای اینکه تو خوشت بیاد آهنگ میزنم، میشه ازت چیزی بخوام؟ یونگی گفت: بگو.جیمین گفت: میشه من والدینم رو ببینم و بگم چطور زندگی میکنم ،اونا نگران منن.یونگی کمی ناراحت شد و گفت: نه جیمین ،اونا نمیخوان ما باهم باشیم ، اگه بدونن مارو جدا میکنند.جیمین بغض کرد ،ولی خب ، عشق یونگی با ارزش تر از والدینش بود که به سلیقه اون احترام نمیگذاشتند ، برای همین لبخندی زد و گفت: هرچی تو بگی یونگی. یونگی لبخندی زد ،از اینکه عشقش ، عاشقش بود و ازش پیروی میکرد زیبا بود ، ولی تا کی ، تاکی باشد جیمین را از برخی چیز ها محروم میکرد ، شاید کلا آینده چیز دیگری در نظر داشت.
های گایز پارت پنجم 🌙
داستان از دیدگاه جیمین: کلاویه های پیانو امروز زیباتر به نظر میرسید ، یونگی گوشه اتاق ایستاده بود و به پیانو زدن عشقش چشم دوخته بود،جیمین با پیراهن مردانه مرجانی و شلوار سیاه و کفش سیاه،جذاب و خوشگل شده بود ، یونگی نزدیک جیمین شد، دکمه های پیراهنش کاملا باز بود و بدنش معلوم بود ،دستش رو روی شونه جیمین گزاشت و گفت: معشوق معصوم من چقدر قشنگ آهنگ میزنه.جیمین لبخندی زد و گفت: ممنونم یونگی،منم برای اینکه تو خوشت بیاد آهنگ میزنم، میشه ازت چیزی بخوام؟ یونگی گفت: بگو.جیمین گفت: میشه من والدینم رو ببینم و بگم چطور زندگی میکنم ،اونا نگران منن.یونگی کمی ناراحت شد و گفت: نه جیمین ،اونا نمیخوان ما باهم باشیم ، اگه بدونن مارو جدا میکنند.جیمین بغض کرد ،ولی خب ، عشق یونگی با ارزش تر از والدینش بود که به سلیقه اون احترام نمیگذاشتند ، برای همین لبخندی زد و گفت: هرچی تو بگی یونگی. یونگی لبخندی زد ،از اینکه عشقش ، عاشقش بود و ازش پیروی میکرد زیبا بود ، ولی تا کی ، تاکی باشد جیمین را از برخی چیز ها محروم میکرد ، شاید کلا آینده چیز دیگری در نظر داشت.
های گایز پارت پنجم 🌙
- ۵۲۰
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط