Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.11
(روایت از زبان جونگ کوک)


با شنیدن صدای ا.ت، سریع از پله‌ها بالا رفتم.

- ا.ت، تکون نخور!

وقتی بهش رسیدم، دیدم جلوی اتاقش ایستاده و به پاکت روی تخت خیره شده.
رفتم داخل اتاق و در رو پشت سرم بستم.

- بهش دست زدی؟

+ نه...

چشمم افتاد به پاکت.
همون پاکت سفید.
این آدم چطور تونسته وارد خونه بشه؟
درها قفل بودن.
دوربین‌ها هم فعال بودن.
پس چطور؟
پاکت رو برداشتم و پشت و روش رو نگاه کردم.
هیچ اسمی نبود.
فقط همون جمله روی پاکت.
"گفتم که فردا نیست"
ا.ت آروم کنارم ایستاده بود.

+ جونگ‌کوک...

- ها؟ چیه؟

+ من یه چیزی شنیدم.

نگاهش کردم.

قبل از اینکه این پاکت رو ببینم... صدای در اتاقم رو شنیدم.

چند ثانیه سکوت کردم.
بعد سریع به سمت پنجره رفتم.
پرده رو کنار زدم.
هیچی نبود.
اما روی شیشه یه رد دست دیده می‌شد.
از داخل.
نگاهم روی رد دست ثابت موند.

- ا.ت...

+ چی شده؟

(من خودمم نوشتنی دارم می‌ترسم تو خودم، شنا رو نمی‌دونممم)

به شیشه اشاره کردم.
رنگ از صورتش پرید.

+ یعنی...

- آره.

این بار دیگه مطمئن بودم.
اون فقط بیرون خونه نبود.
یه لحظه داخل خونه هم بوده.
گوشی‌ام رو برداشتم و به یکی از افرادم زنگ زدم.

همه‌ی دوربین‌ها رو همین الان چک کنین.

چند ثانیه گوش دادم.

از وقتی چراغ‌ها خاموش شدن تا الان. هیچ قسمتش رو جا نندازین.

تماس رو قطع کردم.
ا.ت هنوز به شیشه نگاه می‌کرد.

اگه هنوز اینجا باشه چی؟

بهش نگاه کردم.

- پیدا‌ش می‌کنیم.

همون لحظه صدای هشدار از گوشی‌ام بلند شد.
یک ویدیو از دوربین امنیتی برای من ارسال شده بود.
و چیزی که توی تصویر دیدم...
باعث شد برای چند ثانیه نتونم حتی حرف بزنم..............
ادامه دارد...........
خماریییییی
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
لایک پارت های قبلی بالای ۲۵
کامنت بالای ۳
بازنشر بالای ۳
دیدگاه ها (۲)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعه فصل دوم p.10(روایت از زبان ا.ت)...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعه فصل دوم p.9 (روایت از زبان ا.ت)...

آتیشی که از بارون شروع شدprt14---ویوی جونگکوکهمون لحظه‌ای که...

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط