امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بود بغل دستم تو تاکسی

امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بود بغل دستم تو تاکسی
کف دستش میخارید میگفت پول داره میاد...
گوشش میخارید میگفت دارن پشتم حرف میزنن...
کفه پاش میخارید میگفت پول داره میره...
اصلا ۱%به ذهنش نمیرسید که حموم بره شاید درست شه
دیدگاه ها (۲)

توکیو ریونجرز (پارت3)اون سه تا باهم بازی میکنن و حرف میزنن و...

رمان عشق ممنوع

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p93یکی از فرمانده‌ها با عجله وارد باغ شد...

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط