قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ²²
_ رو کن ببینم چی بلدی ؟!
اصلا حواسم به موقعیتم نبود و اون پسره بد جوری رو مخم بود پس زدم تو گوشش !!
چیزی نگذشت که کلاس ساکت شد و نگاه همه بچه ها به سمتم پرتاب شد....
مدیر هنوز تو کلاس بود....پا شدم گفتم....
+ آقا میشه جامو عوض کنید ؟!
_ نه....بخاطر این رفتاری که نشون دادی ازش عذر خواهی کن....زود !! (کمی داد)
+ شما که نمیدونین به من چی گفت پس....
_ زود !! (عربده)
نشستم سر جام و به اجبار گفتم....
+ هوففف....ببخشید یونگی !!
_ خوبه !!
من میرم بچه ها معلمتون الان میاد !!
و مدیر رفت....
یونگی که تمام مدت منتظر بود مدیر بره گفت....
_ ایرادی نداره بیبی گرل....جبران میکنی !!
+ منظورت چیه ؟!
_ خودت میفهمی !! (پوزخند)
+ روانی....(آروم)
_ شنیدم !!
+ منم گفتم که بشنوی !!
در کلاس باز شد و معلم وارد شد....
از قیافش معلوم بود که اعصاب نداره....فقط پشت میزش نشست و گفت....
_ صفحه ¹⁰⁴ ریاضی رو باز کنین !! (جدی)
کتابمو در اوردم و باز کردم....
یکی از بچه گفت....
_ مربی امروز یه شاگر جدید داریم !!
_ میدونم....مهم نیست ما درسو شروع میکنیم !!
با نگاهی که بدترین فحشا ازش میبارید نگاهش کردم....
زنیکه ی پیر پاتال چطور جرعت میکنه اینطور با من صحبت کنه ؟! لیاقت نداره !!
چند مین گذشت و دقیقه های آخر زنگ بود که احساس کردم دستی روی رون پام نشست....جیغ خفه ای کشیدم !!
دست رو دنبال کردم که به یونگی رسیدم....
با خشم از دستش نیشگونی گرفتم و دستشو کشید....معلم که متوجه شد گفت....
_ خانم پارک بیا و این سوالو حل کن !!
+ چشم !!
زبونی برای یونگی در اوردم و پاشدم رفتم پای تخته....
ماژیکی برداشتم و سوالو حل کردم....آخرش هم با یه نگاه تمسخر آمیز و لبخند پیروزمندانه رفتم نشتم سر جام !!
معلم از روی لجی که باهام داشت لبو شده بود و خواست چیزی بگه که زنگ خورد....
خوب ضایعش کردم آفرین به من....کتابمو بستم و توی کیف گذاشتم !!
ادامه دارد....
²⁰ لایک
_ رو کن ببینم چی بلدی ؟!
اصلا حواسم به موقعیتم نبود و اون پسره بد جوری رو مخم بود پس زدم تو گوشش !!
چیزی نگذشت که کلاس ساکت شد و نگاه همه بچه ها به سمتم پرتاب شد....
مدیر هنوز تو کلاس بود....پا شدم گفتم....
+ آقا میشه جامو عوض کنید ؟!
_ نه....بخاطر این رفتاری که نشون دادی ازش عذر خواهی کن....زود !! (کمی داد)
+ شما که نمیدونین به من چی گفت پس....
_ زود !! (عربده)
نشستم سر جام و به اجبار گفتم....
+ هوففف....ببخشید یونگی !!
_ خوبه !!
من میرم بچه ها معلمتون الان میاد !!
و مدیر رفت....
یونگی که تمام مدت منتظر بود مدیر بره گفت....
_ ایرادی نداره بیبی گرل....جبران میکنی !!
+ منظورت چیه ؟!
_ خودت میفهمی !! (پوزخند)
+ روانی....(آروم)
_ شنیدم !!
+ منم گفتم که بشنوی !!
در کلاس باز شد و معلم وارد شد....
از قیافش معلوم بود که اعصاب نداره....فقط پشت میزش نشست و گفت....
_ صفحه ¹⁰⁴ ریاضی رو باز کنین !! (جدی)
کتابمو در اوردم و باز کردم....
یکی از بچه گفت....
_ مربی امروز یه شاگر جدید داریم !!
_ میدونم....مهم نیست ما درسو شروع میکنیم !!
با نگاهی که بدترین فحشا ازش میبارید نگاهش کردم....
زنیکه ی پیر پاتال چطور جرعت میکنه اینطور با من صحبت کنه ؟! لیاقت نداره !!
چند مین گذشت و دقیقه های آخر زنگ بود که احساس کردم دستی روی رون پام نشست....جیغ خفه ای کشیدم !!
دست رو دنبال کردم که به یونگی رسیدم....
با خشم از دستش نیشگونی گرفتم و دستشو کشید....معلم که متوجه شد گفت....
_ خانم پارک بیا و این سوالو حل کن !!
+ چشم !!
زبونی برای یونگی در اوردم و پاشدم رفتم پای تخته....
ماژیکی برداشتم و سوالو حل کردم....آخرش هم با یه نگاه تمسخر آمیز و لبخند پیروزمندانه رفتم نشتم سر جام !!
معلم از روی لجی که باهام داشت لبو شده بود و خواست چیزی بگه که زنگ خورد....
خوب ضایعش کردم آفرین به من....کتابمو بستم و توی کیف گذاشتم !!
ادامه دارد....
²⁰ لایک
- ۴۶۶
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط