هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت9
_ از این به بعد اگر چیزی بگم به حرفم نکنی میزنمت!
ترسیده سری تکون داد..
کف دستمو جلوش گرفتم که کش هاشو از جیب شلوارش در آورد تو دستم گذاشت..
موهاشو از وسط به دو قسمت تقسیم کردم هر کدومشو مرتب بافتم..
با ذوق نگاهی به موهاش کرد
+خیلی خوشگل شد آقا..
ولی امیر خیلی خوشگلتر موهامو میبافه!!
باز اسم اون حرومی رو آوردد!
انگشت اشاره ام رو جلوش آوردم
_ یک بار دیگه فقط یک بار دیگه دلم میخاد اسم مردی رو زبونت بیفته زبونتو میبرم!
موهاشو آروم کشیدم و مغرور لب زدم
_از الآنم صاحبت منم! فقط من حق دارم به تنت و موهات دست بزنم..فهمیدی؟
ترسیده تند تند سرشو به معنی تایید تکون داد که غریدم :
_از زبونت کار بکش!
لرزون لب زد:
+چ..چشم!
بلند شد به سمت پنجره رفت نگاهی به بیرون انداخت
+آق..ا من میترسم اینجا خیلی تاریکه!
بلند شدم به سمتش رفتم
_چیزی واسه ترسیدن نیست کوچولو..
هوا که روشن شد میریم از اینجا باشه؟
سری تکون داد ک لپشو محکم کشیدم
+آ..خ
_فدای اون صدای دلبرت بشم!!
#پارت9
_ از این به بعد اگر چیزی بگم به حرفم نکنی میزنمت!
ترسیده سری تکون داد..
کف دستمو جلوش گرفتم که کش هاشو از جیب شلوارش در آورد تو دستم گذاشت..
موهاشو از وسط به دو قسمت تقسیم کردم هر کدومشو مرتب بافتم..
با ذوق نگاهی به موهاش کرد
+خیلی خوشگل شد آقا..
ولی امیر خیلی خوشگلتر موهامو میبافه!!
باز اسم اون حرومی رو آوردد!
انگشت اشاره ام رو جلوش آوردم
_ یک بار دیگه فقط یک بار دیگه دلم میخاد اسم مردی رو زبونت بیفته زبونتو میبرم!
موهاشو آروم کشیدم و مغرور لب زدم
_از الآنم صاحبت منم! فقط من حق دارم به تنت و موهات دست بزنم..فهمیدی؟
ترسیده تند تند سرشو به معنی تایید تکون داد که غریدم :
_از زبونت کار بکش!
لرزون لب زد:
+چ..چشم!
بلند شد به سمت پنجره رفت نگاهی به بیرون انداخت
+آق..ا من میترسم اینجا خیلی تاریکه!
بلند شدم به سمتش رفتم
_چیزی واسه ترسیدن نیست کوچولو..
هوا که روشن شد میریم از اینجا باشه؟
سری تکون داد ک لپشو محکم کشیدم
+آ..خ
_فدای اون صدای دلبرت بشم!!
- ۵۹
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط