سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۵۱

هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ ( با سردی )
م.ه : اتاقی هستش که برای آدمای ادی جایی نداره و فقط جای آدم های خاص مثل توعه
هاروکا : منظورت از خاص چیه ؟ ( با تعجب )
م.ه : خوب تو توی سن کم هم بوکس بلدی هم استاد زبانی و هم مافیایی و هم کلی استعداد دیگه داری که الان یادم نمیاد
هاروکا : این اتاق کوفتی کجاست ؟
پ.ه : این اتاق پادشاه یک اتاق نیست یک عمارت بزرگه که اسمشو گذاشن اتاق پادشاه اونم بخاطر اینکه برای هر کسی یک اتاق مخصوص داره و میتونه توش از زندگیش لذت ببره مثل پادشاه
هاروکا : الان باید چیکار کنم ؟
م.ه : ما برات همه چی رو اماده کردیم لباس موتور مکان عمارت ( اس ۲ )
هاروکا : اوک من برم حموم
پ.ه : یک ربع بیشتر طول بشه همون جا خفت میکنم
هاروکا : سیکتیر ( با سردی )
پ.ه : بیشعور
م.ه : بجنب

نیم ساعت بعد

هاروکا از حموم اومد رفت لباس پوشید و یک عطر خوش بو زد و رفت سوار موتور شد
هاروکا : مکانش کجاست ؟
م.ه : برات تو گوشی ارسال کردم
هاروکا : ( گوشیشو چک کرد و دید مکان ۱ ساعته ارسال شده ) اوک شما تو دوتا چرا نمیاین ؟ میخوان خونمو غارت کنین ؟
م.ه : بی ادب ولی نه ما اجازه نداریم بیام و مافقط به تو خبرو رسوندیم و تا وقتی بیای متاسفانه باید مرتقب خونت باشیم
هاروکا : ( گاز موتور رو گرفت و رسید به همون مکان ) سلام کسی نیست ؟ ( در عمارتو زد )
.... : شما ؟ ( صداناشناس پشت در عمارت )
هاروکا : من هارو... ( حرفش تموم نشده در باز شد )
..... : بفرمایید داخل بانو ( یه دختر دست هاروکارو گرفت و راهنمایش کرد سمت عمارت )
هاروکا : تو کی هستی ؟
..... : من خدمت گذار شما هستم بانو و اسمم هونیچا هستش شما منو هونی صدا کنین
هاروکا : پس تو خدمه منی و اسمتم هون عه ؟
هونیچا : بله بانو
هاروکا : اوک ، اتاق من کجاست ؟
هونیچا : ( دستشو گرفت ) همراه من بیان تا راهنمایتون کنم
هاروکا : باشه ( یکدفعه یادش اومد باید رمز اتاقشو بگیره و ایستاد )
هونیچا : چیزی شده بانو ؟ ( نگران )
هاروکا : میشه رمز اتاقمو بهم بدی ؟ ( با سردی )
هونیچا : خیلی متاسفم ولی من اجازه این کارو ندارم ( اروم و سرد )
هاروکا : چرا نباید رمز اتاق خودمو بدونم ؟
هونیچا : چون توی برنامه ریزی من بهم اجازه نمیده بهتون رمز رو بدم
هاروکا : برنامه ریزی ؟
هونیچا : بله بانو من یک ربات بیشرفته هستم ولی متاسفانه همو منو با انسان اشتباه میگیرن
هاروکا : حدقل میشه بهم بگی رمز اتاقم چند رقمیه ؟ ( این شکلی رقم اعداد رو میداد به هوش مصنوعی و براش عدس میزد و رمز رو پیدا میکرد )
هونیچا : ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ رقمی بانو
هاروکا : چییی ؟ ( تعجب و داد )
هونیچا : میدونم برا شما این عدد بلنده ولی اینبرای امنیت شملست که کسی به اتاقتون سر نزنه و شما رو نترسونه
هاروکا : ( توی ذهنش ) الان من این رقمو بدم به هوش مصنوعی ۱ سال طول میکشه تا هی حدس بزنه و من بزنم توی دستگاه
هونیچا : بانو خوبین ؟ میخوای یک چیزی بخورین بعد برین اتاقتون ؟ ( نگران )
هاروکا : نه ممنون بریم اتاقم
دیدگاه ها (۲)

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

سناریو : تک پارتی درخواستی موضوع : اولین قرار ات و جیفویو .....

سناریو درخواستی و تک پارتی ................................ن...

سناریو : تک پارتی ، درخواستی ..................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط