عزیز دلم؛

عزیز دلم؛

با اینکه سخنور توانایی هستم
اما گاهی
در بیان احساسم به تو،کم می آورم

همان وقت هایی که خیلی مهربان می شوی و
من از شوق، زبانم بند می آید و
لکنت می گیرم...

تو
همان وقت ها
با لب‌هایت
بر کلمات آشفته در دهانم ، نقطه بگذار

بگذار آرام بگیرم....
دیدگاه ها (۱)

ابر بهاری بودی تشنه آغوش لیلایی ات شدمبس بوسه باریدی غرق لبه...

بوسه های تو گنجشککان پرگوی باغ اندوتن ات رازی است جاودانه که...

به سلامتی خودمون که، همیشه اونی شدیم که بقیه میخوان ...

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز ...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

بالاخره یکــ روز تمامـ می‌شود؛این دنیا با تمامـ سربالایی‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط