#مافیا_عزیز_من
#مافیا_عزیز_من
#Part2
فلیکس: الان میخوام بگم میز غذا رو آماده کنن پس پا میشی باهام میام.
ت.و: اخه من...
فلیکس: هیسسسس هیچی نگو فقط پاشو بیا.
میاد و دستت رو میگیره همون لحظه یه حسی بهت دست میده. ولی نمیدونی اون حس چیه... با هم از اتاق میرید بیرون.
یه نفرو میبینی که داره به سمت راهرویی میره که از خونه خارج میشه.
فلیکس: هیونجین داری میری؟!
هیونجین: آره دارم میرم. عه راستی بیدار شد!!!! سلام خانومی. از الان به بعد اینجایی پس عادت کن.
فلیکس:خانومی؟! باشه بابا برو
ت.و: فکر نکنم ولی باشه...
هیونجین: من میرم نابی خونه منتظرمه.(زنشه)
فلیکس: سلام برسون.
میرید سر میز شام...
ت.و: ببین من میل ندارم خواهشن اعصبانی نشو. باشه؟!
فلیکس میاد دقیقا کنار تو.
فلیکس: اعصبانی بشم اونم برای تو؟ نمیتونم. چرا میل نداری؟!
ت.و: نمیدونم. فقط نمیتونم بخورم.
فلیکس: نکنه فکر میکنی چیزی توش ریختم؟! بیا دهنتو باز کن من بهت غذا میدم.
یه قاشق رو پر از غذا میکنه و میاره سمت دهنت...
ت.و: آخه...
بعد مجبور میشی بخوری... ولی به نظرت غذا خوش مزه بود پس بازم میخوری...
وقتی شام تموم شد به سمت اتاق میرید...
چون لباست مال بیرون بود بهت لباس راحتی میده و بهت میگه اینا خدمت کارای زن اینجا هستن اگه چیزایی که به خودت ربط داره نیاز داشتی به اینا بگو.
ت.و: باشه.
چرت شد؟!
تو کامنت بگید چطور شده
#Part2
فلیکس: الان میخوام بگم میز غذا رو آماده کنن پس پا میشی باهام میام.
ت.و: اخه من...
فلیکس: هیسسسس هیچی نگو فقط پاشو بیا.
میاد و دستت رو میگیره همون لحظه یه حسی بهت دست میده. ولی نمیدونی اون حس چیه... با هم از اتاق میرید بیرون.
یه نفرو میبینی که داره به سمت راهرویی میره که از خونه خارج میشه.
فلیکس: هیونجین داری میری؟!
هیونجین: آره دارم میرم. عه راستی بیدار شد!!!! سلام خانومی. از الان به بعد اینجایی پس عادت کن.
فلیکس:خانومی؟! باشه بابا برو
ت.و: فکر نکنم ولی باشه...
هیونجین: من میرم نابی خونه منتظرمه.(زنشه)
فلیکس: سلام برسون.
میرید سر میز شام...
ت.و: ببین من میل ندارم خواهشن اعصبانی نشو. باشه؟!
فلیکس میاد دقیقا کنار تو.
فلیکس: اعصبانی بشم اونم برای تو؟ نمیتونم. چرا میل نداری؟!
ت.و: نمیدونم. فقط نمیتونم بخورم.
فلیکس: نکنه فکر میکنی چیزی توش ریختم؟! بیا دهنتو باز کن من بهت غذا میدم.
یه قاشق رو پر از غذا میکنه و میاره سمت دهنت...
ت.و: آخه...
بعد مجبور میشی بخوری... ولی به نظرت غذا خوش مزه بود پس بازم میخوری...
وقتی شام تموم شد به سمت اتاق میرید...
چون لباست مال بیرون بود بهت لباس راحتی میده و بهت میگه اینا خدمت کارای زن اینجا هستن اگه چیزایی که به خودت ربط داره نیاز داشتی به اینا بگو.
ت.و: باشه.
چرت شد؟!
تو کامنت بگید چطور شده
- ۱.۶k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط