ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
رفتم سالن اصلی عمارت و یکم قدم زدم آت و ندیدم یاد دیشب افتادم
(فلش بک)
+اون منو نخواست(گریه شدید)
(پایان فلش بک)
جیمین دستشو انداخته بود دور گردن دختره و داشتن میومدن سمتم
=سلام داداش
¥سلام
-سلام
¥ددی من فعلا میرم
=خدافظ بیبی
زیر لب گفتم
-چقدر قستاخ...
=چی؟
-هیچی...آت و ندیدی
=نه ولی عجیبه
-چرا
=محال بود یک روز از انبار در نیاد
-ولش به یه ورمون (خنده)
=یاااا گناه دارهعع
ویو (اربابتون)
آت عشق یه طرفه رو تجربه کرد و حالش اصلا خوب نبود ولی مگه جیمین چقدر خوب بود که آت تا آخر عمرش....بیخیال پرنسسای من.. آت شب و نخوابیده بود و کل سلولش و رنگ قرمز گرفته بود تا صبح گریه کرده بود و زیر چشماش گود افتاده بود.. وقتی آدم عاشق میشه ولی نمیتونه بهش برسه خیلی درد داره دردش حتی از شکنجه هایی که آت دردشو کشیده هم بیشتره حالا که اینجوری از این پارت غم مشخص بود...به نظرتون چه اتفاقی برای آت عاشق میوفته؟افسردگیش درست میشه؟خب من داخل این چند خط کلی از فیک و اسپویل کردم... امیدوارم برای ادامه فیک آماده باشید...🙏🏻
رفتم سالن اصلی عمارت و یکم قدم زدم آت و ندیدم یاد دیشب افتادم
(فلش بک)
+اون منو نخواست(گریه شدید)
(پایان فلش بک)
جیمین دستشو انداخته بود دور گردن دختره و داشتن میومدن سمتم
=سلام داداش
¥سلام
-سلام
¥ددی من فعلا میرم
=خدافظ بیبی
زیر لب گفتم
-چقدر قستاخ...
=چی؟
-هیچی...آت و ندیدی
=نه ولی عجیبه
-چرا
=محال بود یک روز از انبار در نیاد
-ولش به یه ورمون (خنده)
=یاااا گناه دارهعع
ویو (اربابتون)
آت عشق یه طرفه رو تجربه کرد و حالش اصلا خوب نبود ولی مگه جیمین چقدر خوب بود که آت تا آخر عمرش....بیخیال پرنسسای من.. آت شب و نخوابیده بود و کل سلولش و رنگ قرمز گرفته بود تا صبح گریه کرده بود و زیر چشماش گود افتاده بود.. وقتی آدم عاشق میشه ولی نمیتونه بهش برسه خیلی درد داره دردش حتی از شکنجه هایی که آت دردشو کشیده هم بیشتره حالا که اینجوری از این پارت غم مشخص بود...به نظرتون چه اتفاقی برای آت عاشق میوفته؟افسردگیش درست میشه؟خب من داخل این چند خط کلی از فیک و اسپویل کردم... امیدوارم برای ادامه فیک آماده باشید...🙏🏻
- ۱.۵k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط