at the half of heaven 6

at the half of heaven 6
"لطفاً لجبازی نکن میخوام کمکت کنم"
با صدای مربی هردو چرخیدن سمت مربی
مربی: هیونجین؟ خوبی؟ هی تو...لی فلیکس هیونجین رو ببر واحد پرستاری و هروقت مطمئن شدی حالش خوبه برگردین
"چشم مربی"
و بعد دستشو قفل دست هیونجین کرد و اونو همراه خودش سمت واحد پرستاری کشید
هیونجین با رسیدن به اونجا دستشو از دست فیلیکس می‌کشه بیرون فقط از جلو چشمام برو اونور لی فیلیکس
فلیکس از لحن تند هیونجین بغض کرد و چشم های اشک آلودش رو به چشم های هیونجین داد
"م...من نمیخواستم اینجوری شه، چرا باهام بد رفتاری میکنی؟"
هیونجین از گریه ی فیلیکس تعجب کرد و گفت : الان چه دلیل کوفتی برای گریه کردنت داری؟
فلیکس هیونجین رو بغل کرد و چشماش رو بست
"ببخشید...من واقعا نمیخواستم اینکارو باهات بکنم واقعا معذرت میخوام"
هیونجین با اینکار فیلیکس گفت : خودتو جمع کن و انقدر مسخره بازی در نیار لی فیلیکس
فلیکس هیونجین رو محکم تر چسبید و گفت:
"من واقعا میخوام باهات دوست باشم نه اینکه اذیتت کنم"
"برو اونور لی فیلیکس اینکارات واقعا رو اعصابه"
با جدا شدن ازش خواست حرفی بزنه که با دیدن ریختن خون از اون یکی سوراخ بینی هیونجین با ناخن اشاره اش و شوک توی نگاهش اشاره کرد به بینیش
"خ...خون"
"لازم نیست تو کمکی بکنی برو اونور خودم یه کاریش میکنم"
و دیگه هم مثل بچه ها اشک نریز رو مخمه
فلیکس آهی کشید و گفت:
"باشه عذر میخوام، بیا...کمکت میکنم خون رو از روی صورتت پاک کنی"
"برو اونور لازم نیست تو کمکم کنی"
"اما مربی گفت بهت کمک کنم"
"مربی باعث شد تو امروز گند بزنی به همه چیز و الانم احتمالا تو رو فرستاده که گند بزنی به صورتم"
فلیکس با لحنی آروم و خجالت زده ای گفت:
"خب منکه عمداً اینکارو نکردم"
هیونجین با سردی گفت : فقط یکم چشماتو باز کن تا نزنی یه چیزی رو خراب کنی
"خب من عذر خواهی هم کردم ولی تو نمیخوای منو ببخشی"
هیون لبخند تمسخر آمیزی زد و گفت : معذرت خواهیت همون گریه چند دقیقه پیشت بود؟
"میشه به روم نیاریش؟"
هیونجین با گرفتن صورت فیلیکس تو دستش گفت: اگه میخوای به روت نیارم فقط دیگه گند بالا نیار
"ب..باشه"
"افرین پسر خوب"
روی صندلی نشستم و به هیونجینی زل زدم که مشغول پاک کردن خون روی صورتش بود و داشت پماد میزد روی کبودی بینیش
"خوبی؟ درد داره؟"
هیونجین پوزخندی میزنه و میگه : اگه درد داشته باشه میتونی کاریش کنی؟
"اگه کاری از دستم بربیاد حتما برات انجام میدم(لبخند پهنی زد) بلاخره ما دوستیم دیگه"
"از کی تا حالا تو دوست من حساب میشی ؟حتی بهت نمیاد همسنم باشی"
"چه ربطی داره که سنم کمتر میخوره؟ نمیخوای دوست باشیم؟ "
"اگه هر بار قراره یه آسیبی بهم بزنی همون دشمن بمونیم به سودمه"
"گفتم عمدی نبود کارام، من که دوست ندارم بهت آسیب بزنن، شرط میبندم توهم دوست نداری باهم بد باشیم"
"حس ششمت خیلی ضعیفه لی فیلیکس"
"هوم؟ یعنی نمیخوای با من دوست باشی؟"
"تو که دوست کله فندقی خودتو داری راستی از اون پسره هان جیسونگ چه خبر ؟ بهش بگو پاچه لینو رو نگیره براش بد میشه ها"
"اسمش هانِ میشه کله فندقی صداش نکنی؟ ممکنه ناراحت شه...اولش دوست تو باهاش درگیر شد خب..."
"بیخیال تو هیچی راجب اون سنجاب سلیطه نمیدونی"
"مگه چشه؟"
"اون خودش کرم داره نیازی نیست بقیه بهش کرم بریزن"
"میشه باهاش درست صحبت کنی؟ اون..."
فلیکس میخواست حرف دیگه ای بزنه که گوشیش زنگ خورد با دیدن اسمش انگار استرس کل بدنش رو گرفت
(آقای کانگ)
"بله پدر"
فرد پشت گوشی:.....
"چ...چشم سعی میکنم خ...خودمو سریع برسونم خونه"
بعد از قطع کردن گوشی برای رفع استرسش نفس عمیقی کشید و رو به هیونجین گفت:
"م...من باید برم، باز معذرت میخوام"
هیونجین کنجکاو نگاه می‌کنه تا بفهمه قضیه چیه
پس دردسر های بزرگ‌تری هم درست می‌کنی
فلیکس زیر لب گفت:
"کاش دردسر بود"
و بعد بدون منتظر موندن برای حرف هیونجین رفت بیرون
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۶)

p4at the half of heaven با اومدن معلم هان گفت :" ای بابا این...

بچه ها پارت بعدی فیک تو پیج دوستم قرار میگیره و همینطور یکی ...

At the half of heavenPart 5ساعت حدود یک بعد از ظهر بود و مرب...

بین دو دنیاp3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط