ثانیه ها نا چیزند..دقیقه ها در خاطرم نیست..ساعتها را نمید

ثانیه ها نا چیزند..دقیقه ها در خاطرم نیست..ساعتها را نمیدانم...وروزها را نشمرده ام..ماهها رانیز فراموش کردم.
اما فصلها در خاطرم نقش بسته اند..فصلی که آمدی.فصلی که پیوستی..و فصلی که رفتی.و سرانجام.
فصلی که فراموش شدی....
دیدگاه ها (۱۵)

Forced MarriagePart 42بعد از اون پیامدیگه نتونستم تمرکزم رو ...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۲●•_شرلوک هلمز_سرم رو یه کم ت...

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

پشت لبخند جیمین پارت دهم | پایانبالاخره اون روز رسید.بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط