آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part74
صدای تخس وشاد سعید از پشت گوشی اومد
سعید:سلام چطوری نفس
من:سلام خوبم میخواستم یچیزی بهت بگم
خواستم زودتر برم سر اصل مطلب
سعید:جانم چی بگو ما درخدمتیم
بغضمو قورت دادم و به صورت آراد نگاه کردم بی احساس و سرد بو
من:میگم که سعید (چشامو بستمو به هیچی فکر نکردم)من دارم ازدواج میکنم با کسی که واقعا دوسش دارم و دوسم داره بیخیالم شو
اشک از گوشه چشمم چکید
سعید:ینی چی نفس داری شوخی میکنی دیگه شوخیه
من:نه جدیم
سعید:یعنی چی تو بودی که اول اومدی سمت من لعنتی منکه کاری به کارت نداشتم اخه من مگه چیکارت کردم که داری اینکارو باهام میکنی
من:دیگه برو دنبال زندگیت اولشم اشتبا برداشت کردی من قصد نداشتم که عاشقم بشی اونموقع هم که اعتراف کردی فقط خواستم که دلتو نشکونم همین خدافظ
قطع کردم آراد نزدیکم شد و بغلم کرد ولی بغلش مثل سعید نبود
من تسلیمش شده بودم
نمیخواستم بلایی سر سعید بیاره پس مجبور بودم که باهاش خوب برخورد کنم
بغلش کردم و بی صدا گریه کردم
بلندشدم و رفتم سمت ماشین آراد
آراد داشت دنبالم میومد خیلی حالم بد بود
تعادلمو از دست دادم چشام سیاهی رفت و افتادم
چشامو باز کردم
آراد:خوبی؟
من:اهوم
آراد:چیشدی یهواخه
واقعا دوسم داشت ولی من سعیدو دوسش دارم
نباید بیخیالش بشم ینی نباید تسلیم بشم باید یجوری رفتار کنم که ازم متنفر بشه... ..
#part74
صدای تخس وشاد سعید از پشت گوشی اومد
سعید:سلام چطوری نفس
من:سلام خوبم میخواستم یچیزی بهت بگم
خواستم زودتر برم سر اصل مطلب
سعید:جانم چی بگو ما درخدمتیم
بغضمو قورت دادم و به صورت آراد نگاه کردم بی احساس و سرد بو
من:میگم که سعید (چشامو بستمو به هیچی فکر نکردم)من دارم ازدواج میکنم با کسی که واقعا دوسش دارم و دوسم داره بیخیالم شو
اشک از گوشه چشمم چکید
سعید:ینی چی نفس داری شوخی میکنی دیگه شوخیه
من:نه جدیم
سعید:یعنی چی تو بودی که اول اومدی سمت من لعنتی منکه کاری به کارت نداشتم اخه من مگه چیکارت کردم که داری اینکارو باهام میکنی
من:دیگه برو دنبال زندگیت اولشم اشتبا برداشت کردی من قصد نداشتم که عاشقم بشی اونموقع هم که اعتراف کردی فقط خواستم که دلتو نشکونم همین خدافظ
قطع کردم آراد نزدیکم شد و بغلم کرد ولی بغلش مثل سعید نبود
من تسلیمش شده بودم
نمیخواستم بلایی سر سعید بیاره پس مجبور بودم که باهاش خوب برخورد کنم
بغلش کردم و بی صدا گریه کردم
بلندشدم و رفتم سمت ماشین آراد
آراد داشت دنبالم میومد خیلی حالم بد بود
تعادلمو از دست دادم چشام سیاهی رفت و افتادم
چشامو باز کردم
آراد:خوبی؟
من:اهوم
آراد:چیشدی یهواخه
واقعا دوسم داشت ولی من سعیدو دوسش دارم
نباید بیخیالش بشم ینی نباید تسلیم بشم باید یجوری رفتار کنم که ازم متنفر بشه... ..
- ۱.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط