.

.
باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم
از
”چشمانم“
دیدگاه ها (۱)

.قرار بود اسمم برای بچه های تـــو مادر باشداسمت برای بچه های...

به هر چه نمی خواستم رسیدمجز توکه می خواستمت.

.تواصلا نیامده‌ای که بِرویتوهمیشه اینجا بودیهمین‌جامدفون پشت...

همه یهویی ها خوبن :یهویی بغل کردنیهویی بوسیدنیهویی دیدنیهویی...

باران که شدی مپرس این خانه کیستسقف حرم و مسجد و می خانه یکیس...

یاغیش

وقتی کوچک بودمفکر می‌کردم آدم‌ها چقدر بزرگند و ترس برم می‌دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط