فیک برده ی ارباب جئون

فیک برده ی ارباب جئون

پارت 9


ویو ات-

اما من ب حرف هیچکس گوش نمیدم من عاشق جونگکوکم‌ نمیتونم اونو با ی زن دیگه ببینم من اونو حتی کنار آبجیش وایمیسته حسودی می‌کنم دیگه چ برسه زن جدید بگیرع مرد من با اون همه ابهت میخاد پا رو دل من بزارع اما میدونه من ب چی وسواسم برای همین میخاد فقط منو عذاب بده

شب شده بود

من لباس آبی ک جونگکوک خیلی دوست داشت و پوشیده بودم لنا هم یکم ب صورتم رسید
از پله ها پایین رفتم ک

مامان لارا: الهی دورت بگردم هنوزم خوشگلی

لنا:زن داداشم مث ماه میمونه

یهو جونگکوک از پله ها اومد پایین و لب زد

جونگکوک:کجا ب سلامتی

مامان لارا:عزیزم این ادابه ک زن اول تو خواستگاری باشع

جونگکوک:بیخود مامان من نمیتونم بزارم خواستگاری عروس جدیدم با حضور این نکبت بهم بخوره

ات. مامان لارا جونگکوک راس میگه من نباشم بهتره

مامان لارا. همین ک گفتم

ات . جونگکوک تو ک می‌دونی من عاشقتم مرد من

جونگکوک. اسم منو ب زبون‌ کثیفت نیار

با سیلی ک جونگکوک ب صورتم زد کنار لبم پارع شد و ب زمین افتادم

موهامو گرفت و دور دستش پیچید

جونگکوک. میفهمی بیشرف بچمو کشتی
چ انتظاری داری از من جلوت برقصم شاد باشم

با لگدی ک بهم زد دیگه نا امید شده بودم ب رفتنم

جونگکوک. نمیخام بیشتر از این عروسم و بخاطر این اشغال منتظر بزارم تو ماشین منتظرم

مامان لارا. ببخش منو دخترم ک کاری نمیتونم بکنم

ات. ن مامان این چ حرفیه اشکالی ندارع شما برید






ادامه دارد....


ماچ ب کلتون ❤️
خوشگلا
دیدگاه ها (۰)

فیک برده ی ارباب جئون پارت 10 ویو ات-همه رفته بودن من مونده ...

فیک برده ی ارباب جئون پارت 8ویو ب 1 سال بعد ویو ات-باورم نمی...

فیک برده ی ارباب جئون پارت 7 ویو ات-توی تختم دراز کشیده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط