شب تولدم
شب تولدم
پارت12
ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه)
جونگ کوک: من از این به بعد میزارم تصمیم بگیری ات تا وقتی که تصمیم نهایی رو بگیری الانم ببرمت عمارت خودت یا بریم عمارت قبلا مون
ویو ات:
یه حس بدی داشتم فکر میکنم جونگ کوک خیلی ازم ناراحته خیلی ازم ناامید شده نمیخوام ترکش کنم اما وسایلم عمارت خودمه
ات: بریم عمارتمون
جونگ کوک: باش
5 مین بعد
جونگ کوک: رسیدیم پیاده شو
پیاده شو همیشه در رو برام باز میکنه اهمیت ندادم پیاده شدم رفتم داخل همه خاطراتم مرور شد وقتی دنبالم میکرد و میخندیدیم وقتی رو مبل نشسته بودیم فیلم میدیدیم وقتی لباس عروس رو اوردم خونه.... همش مرور شد اشکی از چشمم پایین اومد
جونگ کوک: به خاطرات فکر میکنی میدونم میدونم سخته برات
ات: خاطرات خوبی داشتیم
جونگ کوک: برا من سخت تره بمون و بزار خاطراتو بیشتر کنیم
ات: میرم بخوابم خستم
جونگ کوک منم همینطور منم میام
ات: باش
جونگ کوک: اع راستی نرو داخل این اتاق بریم اون اتاق
ات: من میخوام اینجذ بخوابم از اول رو این تخت خوابیدم
جونگ کوک: نمیشه ببینی داخلو
ات: چیکار کردی اتاقو (اخم)
جونگ کوک: هیچی بیا تو این اتاق دیگه
ات: میخوام ببینم برو کنار
در اتاق رو به زور باز کردم به دیوار های اتاق یه نگاه انداختم یه جای خالی نبود همه دیوار ها پر عکس بود عکسای منو چاپ کرده بود و به دیوار ها زده بود
ات: این عکسای ما؟
جونگ کوک: ات بیا بیرون
انقدر ذوق کردم که عکسامو زده به دیوار پریدم بغلش و کلی بوسش کردم
ات: ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم جونگکوکیااااااا
جونگ کوک: کاری نکردم
رفتیم رو تخت داراز کشیدیم سرمو چرخوندم که با پاکت سیگار رو به رو شدم
ات: بندازشون سطل زباله سریع(جدی)
جونگ کوک: باشه باشه بیا انداختم تموم شد اروم
ات: افرین....
چشم به چمدون کوچیکی خورد بازش کردم همه لباسای من بود برگشتم که از جونگ کوک دلیل اینکه اینا زیر تختن رو بپرسم که دیدم خوابش برده بلند شدم لباسمو با یه لباس قشنگ عوض کردم و رفتم رو تخت داراز کشیدم که دستای کوک دور کمرم حلقه شد
ات: هینننن
جونگ کوک: هنوزم
ات: اوم
ویو کوک دستمو دور کمرش حلقه کردم که هیننن کشید دستمو گذاشتم روی شکمش
جونگ کوک: یدونه دختر شکل خودت اینجا میکاریم
ات: جونگ کوک من فقط 15 سالمه
جونگ کوک: تهش که به سنش میرسی
سرمو تو گودی گردن ات فرو بردم عاشق بوی تنش بودم خیلی ارومم میکرد مثل سیگار بود برام
یک ساعت بعد:
ویو کوک: از خواب بیدار شدم یه بوی خوبی میومد رفتم پایین ات و جیمین و اجوما داشتن اشپزی میکردن
جونگ کوک: سلام
اجوما: پسرم خوبی
جونگ کوک: خوبم
دینگ دینگ
جیمین: من باز میکنم
تهیونگ بود
ات: بیا داخل کو کلی
تهیونگ: رسوندمش خونشون
ات: چرا
تهیونگ: عمارت بمونه چیکار کنه تو برگشتی اینجا اونم گفت پس میرم خونمون وسایلشو برداشت رفت منم چمدونتو اوردم در عمارت رو هم قفل کردم
ات: تهیونگ از پیش خودت برنامه ریزی نکن من فقط امشب اینجام بعد میام عمارت
ویو تهیونگ:
یه نگاه به جونگ کوک انداختم شانه ای بالا انداخت
جونگ کوک: گذاشتم خودش تصمیم بگیره بکشتم یا با عشق باهام زندگی کنه مثل اینکه تفنگ روی سرم گذاشته میتونه شلیک کنه میتونه بغلم کنه
ات: مزخرف نگو بیا بشین سر میز
جونگ کوک: اشتها ندارم
ات: بیخود برات سوپ درست کردم باید بخوری
جونگ کوک: باشه باشه
ات: افرین
تهیونگ: پس حالا که جونگ کوک نظری نمیده برای ات من نظرم اینه بمونه اینجا
ات: خودم تصمیم میگیرم
تهیونگ: اجوما توم تو این مسابقه شرکت کن اون دوتا خدمتکار هم بگو بیان شرکت کنن رای چهارتا بشه باید بمونی ات
ات: هی چی میگی
تهیونگ: هرکی میگه ات از عمارت بره دستش بالا
(ات دستشو میبره بالا)
تهیونگ: حالا هرکی میگه بمونه عمارت دستش بالا
(جیمین و تهیونگ و اجوما و خدمتکار ها دستشون رو میبرن بالا)
تهیونگ: جونگ کوک رای بده
جونگ کوک: اذیتش نکنین بزارین خودش انتخاب کنه گفتم تفنگ دست ات
پارت12
ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه)
جونگ کوک: من از این به بعد میزارم تصمیم بگیری ات تا وقتی که تصمیم نهایی رو بگیری الانم ببرمت عمارت خودت یا بریم عمارت قبلا مون
ویو ات:
یه حس بدی داشتم فکر میکنم جونگ کوک خیلی ازم ناراحته خیلی ازم ناامید شده نمیخوام ترکش کنم اما وسایلم عمارت خودمه
ات: بریم عمارتمون
جونگ کوک: باش
5 مین بعد
جونگ کوک: رسیدیم پیاده شو
پیاده شو همیشه در رو برام باز میکنه اهمیت ندادم پیاده شدم رفتم داخل همه خاطراتم مرور شد وقتی دنبالم میکرد و میخندیدیم وقتی رو مبل نشسته بودیم فیلم میدیدیم وقتی لباس عروس رو اوردم خونه.... همش مرور شد اشکی از چشمم پایین اومد
جونگ کوک: به خاطرات فکر میکنی میدونم میدونم سخته برات
ات: خاطرات خوبی داشتیم
جونگ کوک: برا من سخت تره بمون و بزار خاطراتو بیشتر کنیم
ات: میرم بخوابم خستم
جونگ کوک منم همینطور منم میام
ات: باش
جونگ کوک: اع راستی نرو داخل این اتاق بریم اون اتاق
ات: من میخوام اینجذ بخوابم از اول رو این تخت خوابیدم
جونگ کوک: نمیشه ببینی داخلو
ات: چیکار کردی اتاقو (اخم)
جونگ کوک: هیچی بیا تو این اتاق دیگه
ات: میخوام ببینم برو کنار
در اتاق رو به زور باز کردم به دیوار های اتاق یه نگاه انداختم یه جای خالی نبود همه دیوار ها پر عکس بود عکسای منو چاپ کرده بود و به دیوار ها زده بود
ات: این عکسای ما؟
جونگ کوک: ات بیا بیرون
انقدر ذوق کردم که عکسامو زده به دیوار پریدم بغلش و کلی بوسش کردم
ات: ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم جونگکوکیااااااا
جونگ کوک: کاری نکردم
رفتیم رو تخت داراز کشیدیم سرمو چرخوندم که با پاکت سیگار رو به رو شدم
ات: بندازشون سطل زباله سریع(جدی)
جونگ کوک: باشه باشه بیا انداختم تموم شد اروم
ات: افرین....
چشم به چمدون کوچیکی خورد بازش کردم همه لباسای من بود برگشتم که از جونگ کوک دلیل اینکه اینا زیر تختن رو بپرسم که دیدم خوابش برده بلند شدم لباسمو با یه لباس قشنگ عوض کردم و رفتم رو تخت داراز کشیدم که دستای کوک دور کمرم حلقه شد
ات: هینننن
جونگ کوک: هنوزم
ات: اوم
ویو کوک دستمو دور کمرش حلقه کردم که هیننن کشید دستمو گذاشتم روی شکمش
جونگ کوک: یدونه دختر شکل خودت اینجا میکاریم
ات: جونگ کوک من فقط 15 سالمه
جونگ کوک: تهش که به سنش میرسی
سرمو تو گودی گردن ات فرو بردم عاشق بوی تنش بودم خیلی ارومم میکرد مثل سیگار بود برام
یک ساعت بعد:
ویو کوک: از خواب بیدار شدم یه بوی خوبی میومد رفتم پایین ات و جیمین و اجوما داشتن اشپزی میکردن
جونگ کوک: سلام
اجوما: پسرم خوبی
جونگ کوک: خوبم
دینگ دینگ
جیمین: من باز میکنم
تهیونگ بود
ات: بیا داخل کو کلی
تهیونگ: رسوندمش خونشون
ات: چرا
تهیونگ: عمارت بمونه چیکار کنه تو برگشتی اینجا اونم گفت پس میرم خونمون وسایلشو برداشت رفت منم چمدونتو اوردم در عمارت رو هم قفل کردم
ات: تهیونگ از پیش خودت برنامه ریزی نکن من فقط امشب اینجام بعد میام عمارت
ویو تهیونگ:
یه نگاه به جونگ کوک انداختم شانه ای بالا انداخت
جونگ کوک: گذاشتم خودش تصمیم بگیره بکشتم یا با عشق باهام زندگی کنه مثل اینکه تفنگ روی سرم گذاشته میتونه شلیک کنه میتونه بغلم کنه
ات: مزخرف نگو بیا بشین سر میز
جونگ کوک: اشتها ندارم
ات: بیخود برات سوپ درست کردم باید بخوری
جونگ کوک: باشه باشه
ات: افرین
تهیونگ: پس حالا که جونگ کوک نظری نمیده برای ات من نظرم اینه بمونه اینجا
ات: خودم تصمیم میگیرم
تهیونگ: اجوما توم تو این مسابقه شرکت کن اون دوتا خدمتکار هم بگو بیان شرکت کنن رای چهارتا بشه باید بمونی ات
ات: هی چی میگی
تهیونگ: هرکی میگه ات از عمارت بره دستش بالا
(ات دستشو میبره بالا)
تهیونگ: حالا هرکی میگه بمونه عمارت دستش بالا
(جیمین و تهیونگ و اجوما و خدمتکار ها دستشون رو میبرن بالا)
تهیونگ: جونگ کوک رای بده
جونگ کوک: اذیتش نکنین بزارین خودش انتخاب کنه گفتم تفنگ دست ات
- ۶۳.۸k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط