رزسفیدمن

#رز_سفید_من
#پارت_۸





قطعا اسکله


لیسا کنار جیمین گفت و جیمین یه سکته ی ناقص رو رد کرد چون اصلا نفهمید اون دختر چطور اینقدر بی سر و صدا اومده. لیسا مشغول هورت کشیدن آبمیوه اش بود و بعد با سر حرف خودشو تایید کرد.

جیمین:لیسا... ترسوندیم دختر!
لیسا:چه میشه کرد، همنشینی با یونگی در من اثر کرده است، پارک جیمین

جیمین به لفظ ادبیاتی لیسا خندید و بعد با هم به داخل ساختمان هتل رفتند تا کمی استراحت کنند و البته درست فکر کردید جیمین مثل دو روز گذشته حرف یونگی رو به پایین ترین نقطه ی پایین تنش گرفته بود


حدود یک ساعت بعد. جیمین با لیسا و نامجون صحبت میکرد و تازه فهمیده بود که اونا با هم قرار میزارن به نظر جیمین، نامجون فردی ساکت، اهل کتاب خوندن هست. البته این چیزی نبود که جیمین فکر کرد چون جیمین توی ذهنش به خودش گفت

جیمین:نامجون کرم کتاب داره و تا ماتحت تو کتابه، بعید نیست که اینقدر باهوشه کاش اینقدر گشاد بازی در نمیاوردم و یکمم کتابای کوفتی توی خونمو که دارن خاک میخورن میخوندم.

و قطعا این چیزی نبود که از جیمین انتظار میرفت انجام بده ولی همینکه شب به خونه رفت کل کتاباشو در آورد و تمیز کرد و با احترام یکیشونو باز کرد تا بخونه ولی وقتی دید چیزی تو مغزش نمیره کتابو گوشه ای پرت کرد و خودشو روی تخت انداخت و با گوشیش سرگرم دیدن آرشیو مسابقات رانندگی فرمول یک شد


درسته پارک جیمین باز هم پارک جیمین میشود


یک هفته به این روال گذشت. جیمین چیزهای خوبی یاد گرفت و هفته ی خوبی رو داشت البته اگه فحش دادن به یونگی و نگاه های عجیب اون پسره ی دماغ گنده رو فاکتور میگرفت.


ساعت هشت شبه و همه ی راننده های یونگی که حدودا ۱۵ نفر هستند به همراه لیسا، تک دختر گروه ، نامجون، جین، یونگی و جیمین به همراه اون دماغ گنده ی دیک هد از نظر جیمین، در سالن هتل جمع شده اند تا به مقدمه چینی نامجون گوش بدن



نامجون : خب خب همونطور که همتون میدونید حدود دو هفته ی دیگه مسابقه ای در حومه ی شهر برگزار میشه که کلی از گروه ها از جمله بلک واین، ردولوت ، ایکس ایکس اونجا هستند. توی این دو هفته باید تمرین کنید و هیچ گونه کمکاری پذیرفته نیست و این هم بگم ک_

یونگی حرف نامجون رو با بی حوصلگی قطع کرد و گفت

یونگی:نامجون!
نامجون: بله بله، بهترین خودتون رو به ما نشون بدید تا انتخاب بشید، شب خوش

راننده ها پخش شدند. بعضی ها به بار کوچک توی هتل رفتند و بعضی دیگر به اتاق هاشون و بقیه هم مشغول صحبت شدند.


جیمین میخواست توی مسابقه شرکت کنه پس پیش یونگی رفت و گفت.

جیمین: مین!...


بفرمااااااااا
تقدیم به نگاهتونننن🎀💋💋💋💋💋💋
دیدگاه ها (۴)

#رز_سفید_من#پارت_۷جیمین با تمرکز مشغول یاد گرفتن بود و کارها...

#رز_سفید_من #پارت_۶ساعت هفت صبح بود که جیمین بیدار شد. کاراش...

#رز_سفید_من#پارت_۵از بعد مکالمه ی خودش و لیسا مشغول تمرین شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط