گفتم
گفتم:
مادربزرگ نمیخواهی بروی دکتر؛
چین و چروک دور لب هایت را برداری،
کمی جوان شوی و زیباتر؟
خندید و گفت:
خدا بیامرز پدربزرگت،
مرا باهمین اسناد و مدارک هم
سخت می شناسد!!
این ها رد بوسه های آن دورانند،
ما به پای هم پیرنشدیم؛
که حسرت جوانی بخوریم!!
گفتم:
از کجا می فهمد،این لب همان لب است؛
و این غنچه همان غنچه؟
گفت:
باغبان هم نفهمد،
گل که خوب می داند،
در کدام باغچه روییده...
# رسول-ادهمی
مادربزرگ نمیخواهی بروی دکتر؛
چین و چروک دور لب هایت را برداری،
کمی جوان شوی و زیباتر؟
خندید و گفت:
خدا بیامرز پدربزرگت،
مرا باهمین اسناد و مدارک هم
سخت می شناسد!!
این ها رد بوسه های آن دورانند،
ما به پای هم پیرنشدیم؛
که حسرت جوانی بخوریم!!
گفتم:
از کجا می فهمد،این لب همان لب است؛
و این غنچه همان غنچه؟
گفت:
باغبان هم نفهمد،
گل که خوب می داند،
در کدام باغچه روییده...
# رسول-ادهمی
- ۸۱۳
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط