قفسم تنگ ودلم تنگ تراست هنرم بردن سرزیرِ ِپر است

قفسم تنگ ودلم تنگ تراست هنرم بردن سرزیرِ ِپر است
گیرم ازسنگ توبالم زخمیست
هدف سنگ توبودن هنراست
شعله درشعله دلم می سوزد
آتشی درجگرم شعله وراست
چشمم، این ابرکویری انگار
امشب ازناحیه ای باوراست
.
با تلنگر به دلم می کوبند
بازدیگرچه غمی پشت دراست. (استادجلیل واقع طلب)
دیدگاه ها (۲)

هرکه هروقت حلقه بردرزدفکرکردم تویی که می آییتوی کوچه نسیم اگ...

می آیدعشق اینبارازیک فضای آبی/میبینمش دوباره درکوچهای آبی/چو...

قول دادم به خودم غصه تراشی نکنمفکر این را که تو باشی و نباشی...

زندگی خواهم کردنه درانبوه تصاویروتعابیرسیاهزندگی خواهم کردپش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط