love Between the Tides
love Between the Tides⁷⁰
فردا
داخل کافه بودم داشتم کیک ها و دسرهارو آماده میکردم
یعنی امروز هم میاد؟
چشمم به در بود و منتظرش بودم اما میدونستم اگر بیاد رفتار خوبی باهاش نمیکنم
👩🏻🦱: سلام
ا/ت: سلام خوش اومدید
👩🏻🦱: یک لیوان قهوه لطفا
ا/ت: چشم
👩🏻🦱: ممنون
کافه شلوغ شده بود اما حس آرامی نداشتم نمیدونم چرا؟
شاید بخاطر اینه که دیشب چیزی نخوردم
آره آره قطعا بخاطر تهیونگ نیست
در باز شد دوباره دوقلو ها اومدن
جینسو: سلام
مینسو: سلام
ا/ت: اهمم سلام
تهیونگ: سلام ا/ت همم ببخشید خانم پارک
جینسو: من این رو میخوام
ا/ت: شرمنده این سفارشی هست و از قبل رزرو شده
تهیونگ: ما میریم میشنیم و منتظریم که شما منو رو بیارید
ا/ت: من منو رو برای هیچکس نمیارم چشمان کورت رو باز کنی میبینی که منو اونجا بزرگ زدست
تهیونگ: نه نه نه خانم پارک رفتار خوبی با مشتری نیست
ا/ت: به شما ربطی نداره رفتار من خوب هست یا بد
تهیونگ: بخاطر کارت میگم که از دستش ندی چون رفتار مهم تر از همه چیز هست
ا/ت: نه زیبایی و جذابی مهمتره
تهیونگ: فکر نمیکنم
ا/ت: به خودت فکر کن تو دانشگاه
تهیونگ: یعنی داری غیر مستقیم میگی من جذابم این رو که همه میگن
ا/ت: میشه لطفا سریع سفارشت رو بگی مزاحم کار من هم نشی
تهیونگ: چشم بانو بچه ها چی میخورید
جینسو: من بابل تی توت فرنگی و موچی توت فرنگی و یه تیکه کیک توت فرنگی میخوام
مینسو: من هم بابل تی شکلاتی و موچی شکلاتی و یک تیکه کیک شکلاتی
ا/ت: بله شما چی میل دارید آقای کیم
تهیونگ: فرق نداره هرچی راحت تر هستی😉
ا/ت: داری میری رو اعصابم
تهیونگ: شرمنده من روی اعصابت نیستم روبروت هستم
ا/ت: چی سفارش میدی لطفا بگو تا زنگ نزدم پلیس
تهیونگ: به چه جرمی؟ میتونی ثابت کنی؟
من فقط یک عاشقم که میخوام سعی کنم دلت رو بدست بیارم اگر این جرم باشه من به حبس ابد محکوم میشم یا شاید هم اعدام
ا/ت: چرا داری اعتراف میکنی؟
تهیونگ: نمیتونم بهت بگم عاشقتم
ا/ت: تهیونگ ازت خواهش میکنم نکن اینکار رو
تهیونگ: ببخشید یک آب پرتقال لطفا
ا/ت: باشه تا ده دقیقه دیگه آماده میشه
تهیونگ: ممنون ما میز ۷ میشینیم بچه ها بریم
یک هفته بعد
از درد پریودی داشتم میمردم کافه بودم قرار بود این هفته چهیونگ بیاد اما گفت کار داره و نمیتونه بیاد و هفته بعدی میاد
و اما دوباره در باز شد و تهیونگ اومد ولی کسی باهاش نبود
تهیونگ: سلام
ا/ت: دوباره تو؟ تو واقعا چرا هرروز میای با اینکارت میخوای چی رو ثابت کنی؟
تهیونگ: عصبانی به نظر میرسی واقعا با همه مشتری هایی که چند بار میان این رفتار رو داری؟
ا/ت: نه فقط تو
تهیونگ: فرق من با بقیه چیه؟ انتخاب میکنم برام درست میکنی و بهت پول میدم مثل بقیه
ا/ت: امیدوارم چیزی که میگی درست باشه
تهیونگ: امیدوار باش و اینکه از کافت خوشم اومده و خیلی نوشیدنی و شیک های خوشمزه ای درست میکنی و اینکه من هرروز میام که ببینمت
ا/ت: بیا یه عکس از من بگیر برو نگاه کن دیگه نیا اینجا
تهیونگ: نه لازم نیست تا جواب مثبت بهم ندادی نمیرم
ا/ت: تهیونگ چند بار بگم من علاقه ای با قرار گذاشتن باهات ندارم خسته شدم
تهیونگ: قبول میکنی
ا/ت: نه نمیکنم
تهیونگ: باشه اما هنوز منفی هم ندادی
ا/ت: باشه همین الان..
تهیونگ: نهه الان نه خوب فکرهات رو بکن آخر هفته بهم جواب بده
ا/ت: باشه من که جوابم آمادست
تهیونگ: یه آیس آمریکانو لطفا
ا/ت: باشه
تهبونگ: ممنون
ا/ت: خواهش میکنم
تهیونگ
به ا/ت نگاه میکردم انگار حال خوبی نداشت و دستش رو دلش بود چند لحظه مکث کرد و چشماش رو بست و نفس عمیق کشید و دوباره ادامه داد سریع رفتم پیش ا/ت
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: آره خوبم
تهیونگ: نه خوب نیستی
دستم رو گذاشتم رو پیشونیش
تهیونگ: تب داری بیا بریم بیمارستان
ا/ت: نمیخواد خوبم
تهیونگ: نه نیستی
ا/ت:برو بشین
تهیونگ: باشه
خواستم برم که
ا/ت: تهیونگ..
برگشتم و ا/ت افتاد تو بغلم و غش کرد
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
فردا
داخل کافه بودم داشتم کیک ها و دسرهارو آماده میکردم
یعنی امروز هم میاد؟
چشمم به در بود و منتظرش بودم اما میدونستم اگر بیاد رفتار خوبی باهاش نمیکنم
👩🏻🦱: سلام
ا/ت: سلام خوش اومدید
👩🏻🦱: یک لیوان قهوه لطفا
ا/ت: چشم
👩🏻🦱: ممنون
کافه شلوغ شده بود اما حس آرامی نداشتم نمیدونم چرا؟
شاید بخاطر اینه که دیشب چیزی نخوردم
آره آره قطعا بخاطر تهیونگ نیست
در باز شد دوباره دوقلو ها اومدن
جینسو: سلام
مینسو: سلام
ا/ت: اهمم سلام
تهیونگ: سلام ا/ت همم ببخشید خانم پارک
جینسو: من این رو میخوام
ا/ت: شرمنده این سفارشی هست و از قبل رزرو شده
تهیونگ: ما میریم میشنیم و منتظریم که شما منو رو بیارید
ا/ت: من منو رو برای هیچکس نمیارم چشمان کورت رو باز کنی میبینی که منو اونجا بزرگ زدست
تهیونگ: نه نه نه خانم پارک رفتار خوبی با مشتری نیست
ا/ت: به شما ربطی نداره رفتار من خوب هست یا بد
تهیونگ: بخاطر کارت میگم که از دستش ندی چون رفتار مهم تر از همه چیز هست
ا/ت: نه زیبایی و جذابی مهمتره
تهیونگ: فکر نمیکنم
ا/ت: به خودت فکر کن تو دانشگاه
تهیونگ: یعنی داری غیر مستقیم میگی من جذابم این رو که همه میگن
ا/ت: میشه لطفا سریع سفارشت رو بگی مزاحم کار من هم نشی
تهیونگ: چشم بانو بچه ها چی میخورید
جینسو: من بابل تی توت فرنگی و موچی توت فرنگی و یه تیکه کیک توت فرنگی میخوام
مینسو: من هم بابل تی شکلاتی و موچی شکلاتی و یک تیکه کیک شکلاتی
ا/ت: بله شما چی میل دارید آقای کیم
تهیونگ: فرق نداره هرچی راحت تر هستی😉
ا/ت: داری میری رو اعصابم
تهیونگ: شرمنده من روی اعصابت نیستم روبروت هستم
ا/ت: چی سفارش میدی لطفا بگو تا زنگ نزدم پلیس
تهیونگ: به چه جرمی؟ میتونی ثابت کنی؟
من فقط یک عاشقم که میخوام سعی کنم دلت رو بدست بیارم اگر این جرم باشه من به حبس ابد محکوم میشم یا شاید هم اعدام
ا/ت: چرا داری اعتراف میکنی؟
تهیونگ: نمیتونم بهت بگم عاشقتم
ا/ت: تهیونگ ازت خواهش میکنم نکن اینکار رو
تهیونگ: ببخشید یک آب پرتقال لطفا
ا/ت: باشه تا ده دقیقه دیگه آماده میشه
تهیونگ: ممنون ما میز ۷ میشینیم بچه ها بریم
یک هفته بعد
از درد پریودی داشتم میمردم کافه بودم قرار بود این هفته چهیونگ بیاد اما گفت کار داره و نمیتونه بیاد و هفته بعدی میاد
و اما دوباره در باز شد و تهیونگ اومد ولی کسی باهاش نبود
تهیونگ: سلام
ا/ت: دوباره تو؟ تو واقعا چرا هرروز میای با اینکارت میخوای چی رو ثابت کنی؟
تهیونگ: عصبانی به نظر میرسی واقعا با همه مشتری هایی که چند بار میان این رفتار رو داری؟
ا/ت: نه فقط تو
تهیونگ: فرق من با بقیه چیه؟ انتخاب میکنم برام درست میکنی و بهت پول میدم مثل بقیه
ا/ت: امیدوارم چیزی که میگی درست باشه
تهیونگ: امیدوار باش و اینکه از کافت خوشم اومده و خیلی نوشیدنی و شیک های خوشمزه ای درست میکنی و اینکه من هرروز میام که ببینمت
ا/ت: بیا یه عکس از من بگیر برو نگاه کن دیگه نیا اینجا
تهیونگ: نه لازم نیست تا جواب مثبت بهم ندادی نمیرم
ا/ت: تهیونگ چند بار بگم من علاقه ای با قرار گذاشتن باهات ندارم خسته شدم
تهیونگ: قبول میکنی
ا/ت: نه نمیکنم
تهیونگ: باشه اما هنوز منفی هم ندادی
ا/ت: باشه همین الان..
تهیونگ: نهه الان نه خوب فکرهات رو بکن آخر هفته بهم جواب بده
ا/ت: باشه من که جوابم آمادست
تهیونگ: یه آیس آمریکانو لطفا
ا/ت: باشه
تهبونگ: ممنون
ا/ت: خواهش میکنم
تهیونگ
به ا/ت نگاه میکردم انگار حال خوبی نداشت و دستش رو دلش بود چند لحظه مکث کرد و چشماش رو بست و نفس عمیق کشید و دوباره ادامه داد سریع رفتم پیش ا/ت
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: آره خوبم
تهیونگ: نه خوب نیستی
دستم رو گذاشتم رو پیشونیش
تهیونگ: تب داری بیا بریم بیمارستان
ا/ت: نمیخواد خوبم
تهیونگ: نه نیستی
ا/ت:برو بشین
تهیونگ: باشه
خواستم برم که
ا/ت: تهیونگ..
برگشتم و ا/ت افتاد تو بغلم و غش کرد
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۵۵.۶k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط