ای آنکه هست هر تپش من برای تو
ای آنکه هست هر تپش من برای تو
می لرزم از نگاه تو و از صدای تو
هستی عزیز و چشم تو از تو عزیزتر
جانم فدای چشم تو، جانم فدای تو
دنیا اگر چه مثل قفس تنگ و جانگزاست
من زنده ام بخاطر حال و هوای تو
در غربتی که بی تو گرفتار آن شدم
غبطه برم به حال خوش آشنای تو
هر صبحگاه می رسد از دوردستها
با بادها حکایت زلف رهای تو
ای کاش سهم شادی من قسمت تو بود
غمهای تو نصیب دل من بجای تو
وقتی حساب عمر مرا می کنی بگیر
آغازش از شبی که شدم مبتلای تو
یک روز اگر دوباره رسیدیم پیش هم
پیموده شد اگر دو قدم پا به پای تو،
بگذار چشمهای تو را چشمهای من...
بگذار دستهای مرا دستهای تو.. . . .
ناصر_عبدالمحمدی
می لرزم از نگاه تو و از صدای تو
هستی عزیز و چشم تو از تو عزیزتر
جانم فدای چشم تو، جانم فدای تو
دنیا اگر چه مثل قفس تنگ و جانگزاست
من زنده ام بخاطر حال و هوای تو
در غربتی که بی تو گرفتار آن شدم
غبطه برم به حال خوش آشنای تو
هر صبحگاه می رسد از دوردستها
با بادها حکایت زلف رهای تو
ای کاش سهم شادی من قسمت تو بود
غمهای تو نصیب دل من بجای تو
وقتی حساب عمر مرا می کنی بگیر
آغازش از شبی که شدم مبتلای تو
یک روز اگر دوباره رسیدیم پیش هم
پیموده شد اگر دو قدم پا به پای تو،
بگذار چشمهای تو را چشمهای من...
بگذار دستهای مرا دستهای تو.. . . .
ناصر_عبدالمحمدی
- ۱.۲k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط