پارت
پارت8۶۰
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ارمان بلند شد... رفت سراغ شیر...لونا همون جوری گریه میکرد....
_مبی مبی چه خبر بچت چطوره
_/هوم خوبه ویارام شروع شده گاهی وقتا از ارمین هم بدم میاد...
_بیچاره ارمین نمیدونه به چه فلاکی افتاده...
_/ملی چطوره...فک نکنم زیاد حالش خوب باشه...
_منم نمیدونم...
ارمان با شیشه شیر پر از شیر اومد...
_بدو دیگه کجایی بچه هلاک شد...
_/بده بهم من بدم بهش...
بچه رو دادم بغلش...
_اروم فقط...شیرش خنکه نسوزه؟
_/نه خنکه تست کردم...
_من خستم میرم استراحت کنم ...
_/برو مبی...
شیرو دادیم بهش خورد...دوباره خوابید...
امیر...
ارامش خاصی درونم ساکن شده بود...حس خوبی که بعد به اغوش کشیدنش داشتم وصف نشدنی بود...یه دسته از موهاشو برداشتم بو کردم... و بوسیدم...
_/ملی من...زن خوشگل من...چشاتو باز کن...میدونی چقدر دلتنگتم...
با پشت انگشتام گونه شو نوازش کردم...اروم لباشو بوسیدم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ارمان بلند شد... رفت سراغ شیر...لونا همون جوری گریه میکرد....
_مبی مبی چه خبر بچت چطوره
_/هوم خوبه ویارام شروع شده گاهی وقتا از ارمین هم بدم میاد...
_بیچاره ارمین نمیدونه به چه فلاکی افتاده...
_/ملی چطوره...فک نکنم زیاد حالش خوب باشه...
_منم نمیدونم...
ارمان با شیشه شیر پر از شیر اومد...
_بدو دیگه کجایی بچه هلاک شد...
_/بده بهم من بدم بهش...
بچه رو دادم بغلش...
_اروم فقط...شیرش خنکه نسوزه؟
_/نه خنکه تست کردم...
_من خستم میرم استراحت کنم ...
_/برو مبی...
شیرو دادیم بهش خورد...دوباره خوابید...
امیر...
ارامش خاصی درونم ساکن شده بود...حس خوبی که بعد به اغوش کشیدنش داشتم وصف نشدنی بود...یه دسته از موهاشو برداشتم بو کردم... و بوسیدم...
_/ملی من...زن خوشگل من...چشاتو باز کن...میدونی چقدر دلتنگتم...
با پشت انگشتام گونه شو نوازش کردم...اروم لباشو بوسیدم...
- ۴.۵k
- ۱۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط