پارت سوم رسوایی ما
---
**پارت سوم: رسوایی ما**
_: (با صدای بلند) خوب، باید به خانوادهمون خبر بدیم. این قدم بزرگیه و همه باید ازش باخبر بشن.
+: (نفسش را حبس میکنه) راست میگی. اما به نظر من باید به مادر و پدرم بگیم. ازشون میخوام که ما رو حمایت کنن.
_: (چشمانش را میچرخاند) و هنوز هم نمیدونیم که مردم چه طور نسبت به این ازدواج واکنش نشون خواهند داد. باید قوی باشیم.
+: (نگاهش رو مستقیم به جونگکوک میده) فقط باید به خودمون باور داشته باشیم. حتی اگر دیگران فکر کنن که ما دروغ میگیم، ما به همدیگه وفادار میمونیم
_: (با لبخندی محکم) درسته. شاید همه کارها رو فوری انجام بدیم تا از این وضعیت عجیب فرار کنیم.
+: (با صدای آرام) بیایید یک روز خاص برای اعلام خبر انتخاب کنیم. مثلاً یک ماه آینده، که روابطمون کمی بیشتر جا بیفته.
_: (به آرامی) بله، روز خاصی برای ما خواهد بود. اما باید چشماهای دشمنانمون رو هم در نظر بگیریم.
+: (با لحن مطمئن) هر چی که بشه، نمیذارم هیچ چیز بین ما فاصله بندازه. شاید دچار مشکل بشیم، اما ما با همیم.
_: (سرش را به نشانه تایید تکان میدهد) با هم قویتر میشیم. میدونی، حس خوبی دارم. گاهی احساس میکنم که قلبم به تو تعلق داره.
+: (با لبخند) این برای من هم هست. من همیشه به تو فکر کردم، حتی زمانی که از هم دور بودیم.
_: (چشمانش را میدرخشد) درسته. هر چیزی که با هم تجربه کردیم، ما را به این نقطه رسونده. هیچوقت نباید فراموشش کنیم.
+: تازه این آغاز یک سفر جدیده. من واقعاً امیدوارم که این ازدواج به ما کمک کنه تا بر جماعت غریبه و شایعات غلبه کنیم.
_: (خوشبین) مطمئناً این کار رو میکنیم. وقتش رسیده که از زندگیمون دفاع کنیم و با اطمینان به سمت آینده حرکت کنیم.
---
**پارت سوم: رسوایی ما**
_: (با صدای بلند) خوب، باید به خانوادهمون خبر بدیم. این قدم بزرگیه و همه باید ازش باخبر بشن.
+: (نفسش را حبس میکنه) راست میگی. اما به نظر من باید به مادر و پدرم بگیم. ازشون میخوام که ما رو حمایت کنن.
_: (چشمانش را میچرخاند) و هنوز هم نمیدونیم که مردم چه طور نسبت به این ازدواج واکنش نشون خواهند داد. باید قوی باشیم.
+: (نگاهش رو مستقیم به جونگکوک میده) فقط باید به خودمون باور داشته باشیم. حتی اگر دیگران فکر کنن که ما دروغ میگیم، ما به همدیگه وفادار میمونیم
_: (با لبخندی محکم) درسته. شاید همه کارها رو فوری انجام بدیم تا از این وضعیت عجیب فرار کنیم.
+: (با صدای آرام) بیایید یک روز خاص برای اعلام خبر انتخاب کنیم. مثلاً یک ماه آینده، که روابطمون کمی بیشتر جا بیفته.
_: (به آرامی) بله، روز خاصی برای ما خواهد بود. اما باید چشماهای دشمنانمون رو هم در نظر بگیریم.
+: (با لحن مطمئن) هر چی که بشه، نمیذارم هیچ چیز بین ما فاصله بندازه. شاید دچار مشکل بشیم، اما ما با همیم.
_: (سرش را به نشانه تایید تکان میدهد) با هم قویتر میشیم. میدونی، حس خوبی دارم. گاهی احساس میکنم که قلبم به تو تعلق داره.
+: (با لبخند) این برای من هم هست. من همیشه به تو فکر کردم، حتی زمانی که از هم دور بودیم.
_: (چشمانش را میدرخشد) درسته. هر چیزی که با هم تجربه کردیم، ما را به این نقطه رسونده. هیچوقت نباید فراموشش کنیم.
+: تازه این آغاز یک سفر جدیده. من واقعاً امیدوارم که این ازدواج به ما کمک کنه تا بر جماعت غریبه و شایعات غلبه کنیم.
_: (خوشبین) مطمئناً این کار رو میکنیم. وقتش رسیده که از زندگیمون دفاع کنیم و با اطمینان به سمت آینده حرکت کنیم.
---
- ۲.۴k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط