پادشاهی درسرزمینی سنتی را به راه انداخته بود ،برروی ترازو

پادشاهی درسرزمینی سنتی را به راه انداخته بود ،برروی ترازو دونفر راقرار میداد هر کدام سبک تر بود را میکشت ،از بخت بد من با یارم قرعه افتاد .یک هفته غذا نخوردم ،وبروی ترازو خودم را سبک کردم تا یارم زنده بماند غافل ازین که یارم به پاهش وزنه بسته بود تا خودش زنده بماند .......
دیدگاه ها (۱)

ازپشت دردشدیدی احساس کردم برگشتم دیدم عشقم بایه خنجر فروکرده...

ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ....ﺗﺎ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ...

یادش بخیر یه زمانی ب من میگفت عروسکم حالا میدونم چرا میگفت چ...

از درد ِِِِ دوســـــت نـــــداشتن هــــــایت گفتــــــــم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط