نمیدانم ب کجا پناه ببرم از دست این خاطرات لعنتی

نمیدانم ب کجا پناه ببرم از دست این خاطرات لعنتی
شب ک میشود ب سراغم می ایند
ب اتاقم روی تختم ک میروم پایه های تخت از اشکهایم گله دارند ک سنگین شده ای " الین"
اشپزخانه ک میروم کابنت ها گله می کنند "الین" ارام ببند گناه ما چیست
کنار تخت برادرم می روم با معشوقه اش خوش است، حسودیم می شود بغض گلویم را می گیرد با شتاب خارج می شوم برادرم بغضم را نبیند
پناه میبرم زیر دوش اب سرد اشک امانم را بریده مادرم می اید

"الین" "الین"
ب ساعت نگاه انداخته ای ک الان زیر دوش هستی
ارام میگویم مادر تنهایم بگذار
تیغ در دستم موهایم را میتراشم
حتی بهترین شامپوها هم عطر دستانش
را از لابلای موهایم پاک نمیکنند
مادرم غصه دار می شود وقتی می بیند
اشکهای شورم کف حمام را رسوب دار کرده اند ارام گریه می کند و می گوید "الین" ب اغوش من پناه بیاور ک میدانم
دخترانه هایت را فدای هوسبازی کردنند
بیا پهلویم بنشین "الین" جان ک هم دردیم و تو خود روزی اینگونه دخترت را ب اغوش خواهی کشید
دیدگاه ها (۱)

گاهی آنقد دلم از دنیا سیر میشود که میخواهم..تا سقف آسمان پرو...

لالایی زیبای شاملو: عشق من کودک بمان دنیابزرگت میکند بره باش...

دلم میسوزد!وقتی به لحظه ایفکر میکنمکه ممکن است برگردیو منی و...

✦✦✦✦ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط