ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش

ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش

ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش

سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده

وان کز این میدان بترسد گو «برو در خانه باش»

چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه ی مطلقی

بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش

دُرهای باصدف را سوی دریا راه نیست

گر چنان دریات باید بی‌صدف دردانه باش

بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کُش

شمع را تهدید کن ک«ای شمع چون پروانه باش»

کاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگو

ک«ای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باش»

لانه تو عشق بودست ای همای لایزال

عشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش
دیدگاه ها (۲)

بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش شمع را تهدید کن کا...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باشما شمع تو گردیم وتو پروانه ما ...

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باشما شمعِ تو گردیم و تو پروانه م...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یاریار من برده قرارم بیقرارم بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط