دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم
رفتم داخل گفتم
اقا ببخشین جوجه دارید؟
گفت :آره داریم...
گفتم :بهش آب و دونه بدین نمیره =))
تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم میکرد بی جنبه
دیدگاه ها (۸)

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

برده عمارت جئون

......//برده ی زیبا//.....

چند پارتی

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

فیک مافیاها پارت ۳۲ته: ممنون جیمین. لبخندجیمین: ولی ازتون یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط