روز شد چشمان خود را باز کن صبحت بخیر

روز شد چشمان خود را باز کن صبحت بخیر
آفتـاب آمـد بـرایــش ناز کــن صبحت بخیر

مستـی بلبل نگــه ؛ از بهـر تــو می خوانـد او
یک کمـی با نغـمه اش آواز کـن صبـحت بخیر
دیدگاه ها (۱)

من که محکوم به حبس ابدم درقلبت سر به دارم بدهی باز تو را میب...

هرکجا مینگرم باز تو را میبینم غرق هم گر بشوم باز تو را میبین...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

قصه تلخ از عشق

برای دیدن یونیفرم های اون مدرسه بزن صفحه های بعدpart ¹ویو ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط